خوشحالى عيد خدعههاى عملى را فرا گرفته و اندوهم در زياد شدن است كه نابودى
ندارد .
فإن كنتَ اقترقتَ خلال سوء * فعذرى فى الهوى أن لا أعود
پس اگر خيال مىكنى دوستى صادقانه نيست ، عذرم در هواى تو آن است كه بر نگردم .
- روزى خدمت سرّى سقطى رسيدم ، وى را متفكّر ديدم ، گفتم : اى شيخ ! اين چه حالت است ؟ گفت : در اين ساعت كسى درب خانه را كوبيد . گفتم : داخل شو . چون داخل شد ، جوانى را كه در فكر سلوك بود ديدم . از معناى توبه پرسيد . برايش بيان كردم . از شرط توبه پرسيد ، خبرش دادم . گفت :
« هذا معنى التّوبة ، و هذا شرط التّوبة ، فما حقيقتها ؟ »
اين معناى توبه است و اين شرط توبه ، پس حقيقت آن چيست ؟
گفتم :
« حقيقة التّوبة عندكم أن لا تنسى ما من أجله كانت التّوبة . فقال : ليس هو كذلك عندنا . فقلتُ له : فما حقيقة التّوبة عندكم ؟ فقال : التّوبة ألّا تذكر ما من أجله كانت التّوبة ، و أنا افكّر فى كلامه . »
حقيقت توبه نزد شما آن است كه فراموش نكنى آن چه را كه توبه به خاطر آن واقع شده است . گفت : حقيقت توبه نزد ما اين گونه نيست . به او گفتم : پس حقيقت توبه نزد شما چيست ؟ گفت : توبه آن است كه ياد نياورى آن چه را كه به خاطرش توبه كردى و من تا كنون در كلامش فكر مىكنم .
جنيد مىگويد : گفتم چه قدر خوب گفته . سرّى پرسيد : معنى كلام جوان چيست ؟
گفتم : اى استاد ! « إذا كنتُ معك فى حالالجفاء ، و نقلتَنى من حال الجفاء إلى حال الصّفاء ، فذكرى للجفاء فى حال الصفآء غفلة . » ؛ ( هنگامى كه با تو در حال ظلم باشم و تو مرا از آن حال به حال صفا برگردانى ، پس در حال صفا و صميميّت ، از جفا ياد كنم ، اين غفلت است . )