وادى ششم : وادى حيرت .
وادى هفتم : وادى فنا و فقر .
در وادى اول ، عنا وتعب ، قوتِ سالك است ، در اين وادى بايد دل به مال و جاه نباشد ، تا قدم در راه گذاردن آسان باشد .
دل ببايد پاك كرد از هر چه هست * تابماند دوست را جاىِ نشست
در وادى دوّم ، سالك جملگى آتش مىشود :
اندر آن جا هر كه مستغرق شود * سر بسر او آتشِ مطلق شود
آن كه عاشق گشت اى جان پدر * نيست او را ذرّهاى پرواىِ سر
زاهدان را وعدهى فردا بُوَد * عاشقان را وصلِ يار اين جابود
عقل را باعشق هرگز كار نيست * عقل در راه خدا ، رهْوار نيست
در وادى سوّم ، طريق معرفت از حدّ بيرون است :
سير هر سالك بود تا حدّ خويش * هر كسى از خود نمىافتد به پيش
به هر سالكى به قدر ظرفيَّتش معرفت عنايت كنند ، در اين وادى هزاران كسآيند ، يكى را بسر منزل قرب بارى راه مىدهند :
صد هزاران شخص گم گردد به راه * تا يكى رَهْ يابد اندر قرب شاه
در وادى چهارم ، كه وادى استغناء است سالك را از نيك و بد ، بسيار وكم سخن نباشد :
اندر آن جا هفتْ دريا ، يك بود * هفت اختر ، يك شرر بىشك بود
اندر آن وادى ، يكى مور ذليل * مى ستاند هر زمان صد مرد پيل
سالك اين جا اهلِ استغنا بود * در رَهِ او ، از دويى يكتا بود