شغل دنيا گر بود او را ضَرور * از حصول آن ، دلش نايد نفور
اين مقامِ قربِ حق است اى جوان * اندر اين جا كم رسند از ذاكران
طبقه چهارم : آنانند كه قلبشان از ذكر حقّ چون كوه شده و هيچ امر دنيوى و اخروى آن را تكان نمىدهد ، آن چنان غرق ياد اويند ، كه خود را فراموش كرده ، جز مذكور را نمىبينند :
وقت باشد عاشق درويش را * غرق در معشوق بيند خويش را
آن چنان از عشق مستغرق شود * كز وجودش فانى مطلق شود
غير معشوق او نبيند در جهان * مىشود معشوق پيدا ونهان
- طلب را مراتبى است :
اول مرتبه آن را ميل گويند ، و چون ميل زياده گردد ارادت نام آن گذارند ، و چون ارادت از حدّ بيرون شد ، نام آن محبت است و چون محبت به حدّ افراط رسيد و شدّت پيدا كرد ، نام آن را عشق گذارند ، عشق راكوچك مشمار ؛ زيرا هر كجا عشق دوست پيدا شد ، عاشق پوست است و معشوق و عشق او مغز :
عشق ، مغز جان عُشّاق است و بس * غير عشق آن جا نگنجد هيچ كس
دل يكى بايد بُوَد ، سلطان يكى * بس بود يك خانه رامهمان يكى
- سالكان راهفت وادى در پيش است :
وادى اول : وادى طلب .
وادى دوّم : وادى عشق .
وادى سوّم : وادى معرفت .
وادى چهارم : وادى استغنا .
وادى پنجم : وادى توحيد .