ابد و هر چه در ميان اين دو است ، از وحدت است ؛ امّا كه داند ؟
ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
« 1 » ؛ ( قطعاً در اين [ عقوبتها ] براى هر صاحبدل و حق نيوشى كه خود به گواهى ايستد ، عبرتى است . )
- در عالم رضا ، اژدهايى است كه آن را يقين خوانند ، 18 عالم در كام او چون ذرّهاى است .
- غم و اندوه او اگر متصوّر شود ، انبيا و اوليا جمله رو به دو كنند و يكى را از بهشت ياد نيايد .
- وقتِ مرد صدف ، و دريا سفينه مراد ، فردا اين صدفها را در صعيد قيامت بر زمين نهند .
- دنيا گذاشتن ، زُهدِ نَفس است ؛ و آخرت گذاشتن ، زهد دل و ترك خويش گفتن ، زهد جان .
- انبيا - عليهمالسّلام - غالب بر احوالند و مالك آن ، پس مىگردانند آن را نه احوال ايشان را ؛ و غير از انبيا احوال سلطنت بر ايشان دارد ، احوال ايشان را گرداند نه ايشان احوال را .
- وى را از « موحّد » پرسيدند ، گفت : موحّد آن است كه مستغنى از ما سوى اللَّه ، و ناظر به خدا باشد .
- از طريق به خدا پرسيدند ، گفت : دو قدم است ، يك قدم از دنيا برگرفتن و يكى از آخرت ، اينك به مولى رسيدى .
- پرسيدند : صبر چيست ؟ گفت : صبر آن است كه دست و پاى ببرّند و بر دارِ سر اين پل بياويزند . [ و عجب اين كه همهى اين امور را بر سر او آوردند و او آهى نكرد ] .
هامش
( 1 ) . سورهى ق ، آيهى 37 .