شعر
- ما حرص به نيروى قناعت شكنيم * واندر دل خلق خار منّت شكنيم
پا بر سر تاج كيقبادى بنهيم * آن جا كه گله گوشهى همت شكفيم
دل چيست درون سينه ؟ سوزى و تفى * تن چيست ؟ غم و رنج و بلا را هدفى
القصّة به قصد جان ما بسته صفى * مرگ از طرفىّ و زندگى از طرفى « 1 »
( 1373 ) [ قاضى ] ميرحسين مَيْبُدى يزدى « 2 »
از اعاظم محقّقين ، حكيمى بىنظير و سالكى صافى ضمير است كه در سال 909 يا 910 از دنيا رفت . از تأليفات او است : شرح ديوان منسوب به اميرالمؤمنين - عليه السّلام - ؛ شرح بر گلشن راز شيخ محمود شبسترى ؛ شرح خبر قد صعد ناذرى الحقائق ؛ كتاب هداية الاثيريّة ؛ كتاب جام گيتى نما .
شعر
آن دل كه تو ديديش ، زغم خون شد و رفت * وز ديدهى خون گرفته ، بيرون شد و رفت
هامش
( 1 ) . رياض العارفين ، ص 212 .
( 2 ) . ظاهراً وى همان حسين بن معين الدّين ميبدى است كه در روضات الجنات ، ج 3 ، ص 235 ذكر شده است . صاحب كشف الظّنون وى را به نام قاضى ميرحسين حسينى نوشته ، معلوم مىشود كه وى از سادات حسينى است . مَيْبُدى : منسوب به ميبد : 1 . بلدهاى از نواحى اصفهان ؛ 2 . بلدى واقع در نزديكى شهر يزد .