تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
پرسيدند : به چه چيز از نفست حساب مىكشى ؟ جواب داد : به قيام كردن عقل بر حفظ جنايت‌هاى نفس تا زيادى جنايت را از نقصانش طلب كند [ پيدا كند كه چه قدر جنايت كرده ] - « مِن أين تخلّف العقول والقلوب عن محاسبة النفوس ؟ قال : مِن طريق غلبة الهوى والشهوة ، لِانّ الهوى والشهوة يغلبانِ العقل و العلم والبيان . » پرسيدند : به چه جهت عقل‌ها و دل‌ها از محاسبه‌ى نفس تخلّف مىكنند ؟ جواب داد : از راه غلبه‌ى هوى و شهوت ؛ زيرا هوى و شهوت بر عقل و علم و بيان غلبه مىكنند . - « ممّ يتولّد الصدق ؟ قال : مِن المعرفة بأنّ اللَّه يسمع و يرى ، و [ من ] خوف السؤال عن مثاقيل الذرّ من إرسال اللفظ و خُلف‌الوعد و تأخير الضمان ؛ فالمعرفة أصل للصدق ؛ والصدق أصل لسائر أعمال البرُ ، فعلى قدر قوّة الصدق يزداد العبد فى سائر أعمال البرّ . » پرسيدند : صدق و راستى از چه چيزى به وجود مىآيد ؟ جواب داد : از شناخت اين كه خداوند مىشنود و مىبيند و نيز از ترس سؤال از كارهاى خيلى كوچك مثل رها بودن زبان و تخلف وعده و تأخير انداختن ضمانت‌ها و بدهكارىها [ با توان دادن آن ] . پس شناخت ، اصل راستى است و راستى اصل ساير اعمال نيك است و به اندازه‌ى قوى بودن صداقت ، بنده ساير اعمال نيك را زياد مىكند . - سؤال شد : شكر چيست ؟ گفت : « علمُ المرء بأنّ النعمة من اللَّه وحده ، و أن لا نعمة على خلق من أهل السماوات والأرض إلّاو بدائعها من اللَّه ، فشكَر اللَّه عن نفسه و عن غيره ، فهذا غاية الشكر . » علم انسان به اين كه نعمت فقط از خداوند است و اين كه هيچ نعمتى بر مخلوقات از اهل آسمان‌ها و زمين نيست مگر اين كه ابتدايش از خداوند است ، پس خدا را از طرف خودش و غير خودش شكر نمايد و اين نهايت شكر است . - سؤال شد : صبر چيست ؟ گفت : « هو المقام على ما يرضى اللَّه - تبارك و تعالى - به ترك الجَزع ، و حبس النفس