بودن در سفر و شاهد بودن در هنگام عدم حضور در ميان مردم و غائب بودن در حالى كه در ميان مردم حضور دارد . گفتند : اين اوصاف را توضيح بده . گفت : فقط به ذكر الهى بپردازد ، به جهت همّ و غمّى كه قلبش را مشغول كرده و بر آن چيره شده است و نيز خوشى و گوارايى شيرينى ذكر الهى ، در حالى كه او در آن چه كه دارد از مردم بيگانه است هر چند كه با بدنش با ايشان است ، همانگونه كه از على بن ابيطالب - عليه السّلام - در حديث كميل بن زياد روايت شده كه فرمود : « علم برايشان به آن گونه كه هست رو آورده ، پس با روح يقين تماس داشته و نسبت به آن چه كه خوش گذرانها به خود وعده مىدهند ، احساس نرمى و آسانى مىكنند .
[ سختىهايى كه براى افراد خوش گذران است براى ايشان در راه خدا آسان است ] و انس مىگيرند به آن چيزهايى كه نادانان از آن وحشت دارند ، با بدنها مصاحب دنيا هستند در حالى كه دلهايشان وابسته به محل بالاتر و به بالاتر از بالاها نزد پادشاه بلند مرتبه است . پس اين صفت كسى است كه در اجتماع تنهاست و همّتش را جمع كرده و تمامى همّ و غمّش را در قلبش يك جهت كرده است و در نتيجه افكارش در عبرتگيرى و فكر نيكو در نفوذ قدرت حق جمع گرديده ، به گونهاى كه عقل و قلب و فكر و همّش براى خدا جمع شده و تمامى اعضاء و جوارحش براى ذكر دايمى حق قيام كردهاند به يافتن بصيرت و بينايى و كمك فراوان به ديگران . نه چيزى از او متفرق است [ هر عضوى كارى كه بر خلاف بندگى باشد انجام دهد ] و نه وهم او معطّل است و اين است صفت كسى كه در حال انفراد و تنهايى جمع است و معناى غائب بودن در حال حضور اين است كه غائب است به وهمش [ وهمش مغلوبست ] حاضر است به قلبش و معناى [ ديگر ] غائب اين است كه از ديدهى بينندگان غائب بوده و در توجّه اهل معرفت حاضر است به قلبش .
- « من استغنى بشىء دون اللَّه ، فقد جهل قدر اللَّه . »
كسى كه به چيزى غير خداوندنياز شود پس به قدر و منزلت خداوند جاهل است .
- « بم تحاسب النّفس ؟ قال : بقيام العقل على حراسة جناية النفس ، فيتفقّد زيادتها من نقصانها . »
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 197
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٩٧