لديك المقصّرون ، سيّدى ! ما أحلا ذكرك ! أليس قصدك مؤمّلوك ؟ فنالوا ما أمّلوا ، وجدت لهم منك بالزيادة على ما طلبوا . »
در امور نازل شده ، قلبم براى تو به نهايت صفات افراد كامل شهادت مىدهد و چگونه قلبم به اين معنى گواهى ندهد ، حال آن كه تمامى امور ايشان به تو بر مىگردد . پس كفايت مىكند كسى كه به تو مغرور شود اين كه قلبش با غير تو انس داشته باشد و دلها در حقيقت ذاتت حيرانند و ببوى محبّتت مست است ، دور است ، دور است ، به تحقيق مقصرين نزد تو خسران كردهاند .
مولاى من ! چه قدر يادت شيرين است ! آيا آرزو داران تو ، تو را قصد نكردند تا به آن چه آرزو كردهاند برسند و تو به ايشان ببخشى زياده بر آن چه را كه طلب كردهاند .
آن گاه سر به درون كشيد و كلام خود را قطع كرد ، من به گوشهاى بنشستم تا بر حال وى اطّلاع يابم ، تا آن كه صبح شد . سر از سايبان بيرون نمود ، نظرى به خورشيد كرد و گفت :
« أشرقت بنورك السّماوات و الأرض وأنارت بنورك الظّلمات ، و حجبت حلالك عن العيون ، و وصلت به معارف القلوب . »
به نورت آسمانها و زمين نورانى شد و به نورت ظلمتها روشن گرديد و جلال و عظمتت مانع شد از چشمها [ كه مستقيم به تو بنگرند ] و سبب رساندن معرفت دلها شد .
سپس گفت :
« بالتجائى إليك فى حزنى ، لتنظر إلىّ نظر من ناديتَه . »
در اندوهم به تو پناه آوردم تا به من نظر كنى ، نظر كسى كه تو را مىخواند .
دانستم با اين زبان مرا به سوى خود مىخواند . برخواستم ، نزديك رفته سلام كردم .
جواب سلام من را داد ، گفتم : من را از تو سؤالى دارم . اذن مىدهى سؤال كنم ؟ گفت : نه ،
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 132
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٣٢