« إليك عنّى يا بطاّل : لو فقدتُه أقلَّ من طَرفة عين ، لمُتُّ فى ساعتى . »
جدا شو از من اى به بطالت گذرانندهى عمر ! اگر كمتر از يك چشم بر هم زدن از او جدا شوم حتماً در همان ساعت مىميرم .
سپس اين ابيات را بخواند :
طلب الحبيب من الحبيب رضاه * و مُنى الحبيب من الحبيب لقاه
محبوب از دوستدارش رضايتش را مىخواهد و آرزوى محب از محبوب لقاى او مىباشد .
أبداً يلاحظه بعينى قلبه * والقلب يَعرِف ربّه و يراه
همواره او را با چشم قلبم ملاحظه مىكنم و قلب پروردگارش را مىشناسد و مىبيند .
يرضى الحبيبُ من الحبيبِ بقربه * دون العباد ، فما يريد سواه
محب به نزديكى به محبوبش خشنود مىشود نه نزديكى بندگان ، و غير از محبوب را
نمىخواهد .
گفتم : آيا تو ديوانهاى ؟ گفت : پيش اهل زمين آرى ، و اما پيش اهل آسمان نه . پرسيدم :
حالت با مولى چگونه است ؟ گفت :
« منذ عرفتهُ ، ما جفوتُه . »
از وقتى كه او را شناختم به او جفا و ظلم نكردم .
پرسيدم : از كى او را شناختهاى ؟ گفت : از آن زمان كه اسم مرا در مجانين قرار داد . « 1 »
( 1154 ) جوان مجهول مجذوب
شيخ محمد بهارى - متوفى به سال 1325 - ذكر ملاقات خود را در مكّه با جسد بىروح جوانى مجذوب نقل مىكند . به ترجمه بهارى رجوع شود . « 2 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال ذوالنّون .
( 2 ) . ر . ك : شرح حال بهارى .