تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
افتاد ، در پس درختى پنهان شد و روى از من بگردانيد ، نزديك رفته و گفتم : جفا و روى از مهمان گردانيدن از اخلاق اهل ايمان نيست ، با من تكلّم كن و مرا وصيّتى نماى و نصيحتى فرما . به محض شنيدن اين سخن ، به سجده افتاد و اين كلمات بگفت : « هذا مقام من لاذبك ، استجار بمعرفتك ، و ألّف محبّتك . فيا إله القلوب و ما تحويه من جلال عظمتك ! احجِبنى عن القاطعين لى عنك . » اين مقام كسى است كه به تو پناه آورده ، بمعرفتت پناه آورد و با محبتت انس گرفت . پس اى خداى دل‌ها و آن چه از جلال عظمتت در آن است ! مرا از امورى كه از تو جدايم مىنمايد مانع گردان . پس از گفتن اين كلمات ، از نظر من ناپديد گرديد ، ندانستم كه بود و كجا رفت . « 1 »

( 1137 ) جوان بىپروا

حكايت ملاقات وى با ابوعثمان سعد بن اسماعيل حيرى - متوفى به سال 298 - در ذكر احوال حيرى آمد . « 2 »

( 1138 ) جوان ژوليده

ابوعبداللَّه ، حرث ابن اسد محاسبى - متوفى به سال 243 - ملاقات خود را با جوان ژوليده‌اى ذكر كرده ، در احوال حرث گذشت . « 3 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال ذوالنّون . ( 2 ) . ر . ك : شرح حال حيرى . ( 3 ) . ر . ك : شرح حال حرث ؛ ثمرات القدس .