خود مهيّا كرده بود ، خود را به زير سايهى درختى انداختم ، تا شب فرا رسد و از نسيم آن بهرهمند گردم . چون آفتاب غروب كرد ، ديدم جوانى با رخسار دگرگون و بدنى ضعيف به طرف محراب مىرود ، پاى خود را به قسمتى از بلندى زمين زد ، چشمهاى ظاهر گشت خوش گوارا و روشن ، قدرى از آن نوشيد و وضو ساخت و به طرف محراب خود روان شد و به عبادت ايستاد . من به طرف چشمه رفتم قدرى آب آشاميدم ، و از نان و شكرى كه آنجا بود خوردم . چون سير شدم ، وضو ساختم و به نماز مشغول شدم ، تا آن كه سپيده صبح آشكار شد ، آن جوان روى پا بايستاد و با صداى بلند اين كلمات بگفت :
ذهب اللّيل بما فيه و لم أقض من خدمتك وطَراً * و لا من عذب ماء مناجاتك شطراً
شب و آن چه با آن بود سپرى گرديد در حالى كه نه از خدمت تو حاجتى را برآوردم و نه از
آب گواراى مناجاتت نصيبى بردم .
إلهى ! خسر من أتعب لغيرك بدنه * و ألجأ إلى سواك همّته
بارالها ! زيان كرده است كسى كه بدنش را براى غير تو به زحمت اندازد و همّتش را به غير
تو پناه دهد .
چون خواست برود ، فرياد كردم و گفتم : قسم به آن كسى كه لذّت مناجات خود را به تو داده و از تو سنگينى و ملامت و خستگى بندگى خود را برداشته ، مرا درياب كه غريبم و راه خانه را گم كردهام و مشرف بر هلاكتم ، و از زندگى نا اميدم . گفت : ساكت شو اى بطاّل ! « و هل من موفود وفد إليه ، فقطع به دون البلاغ إليه ؟ لو صحّحتَ له فى المعاملة ، لصحّح لك فى الدّلالة ، ثمّ قال : إتّبِعنى . » ؛ ( آيا كسى هست كه بر خداوند وارد شود و پيش از رسيدن به او ، از راه باز ماند ؟ ، تو اگر با او معاملهى صحيحى داشتى ، حتماً راهنماى