عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
« 1 » ؛ ( و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است . )
- [ اگر سالك ] موفّق شود كه علم خود را در علم خدا نابود سازد ، « لئلّا يكون بنفسه شيئاً . » ؛ ( تا اين كه به خود چيزى نباشد . ) اين مقام توحيد است
فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ
« 2 » ؛ ( و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند ، در زمرهى كسانى خواهند بود كه خدا ايشان را گرامى داشته . )
- اگر كسى گويد : چگونه مىشود انسان تابع قرار دهد ارادهى خود را در ارادهى حق ؟ و چگونه مىشود نفى قدرت از غير خدا كند ؟ ما جواب او را مىدهيم كه اين معنى شدنى است ، بنده به قوّهى معرفت به اين معنى مىرسد ، و واضح مىگردد اين معنى « بعد المعرفة بواقع الأمر . »
- اگر كسى گويد : ما قبول كرديم اراده و قدرت ، حقيقتش يافت نمىشود در غير خدا ، چگونه مىشود نفى علم و وجود از غير خدا ؟ « قلتُ : فيا لها قصّةً فى شرحها طول ، و فى بيانها خطَر . » ؛ ( گويم : قصهاى دراز دارد كه شرحش طول مىكشد و بيانش خطر دارد . )
- محبّت خدا يا ثمرهى محبّت خدا ، برداشته شدن حجابها است از قلب بنده ، تا اين كه به آن هر نور و سعادتى را مىيابد .
- طهارت قلب ، تذكيه او است از اخلاق رذيله ، و زيور او متخلّق شدن به اخلاق حسنه و پسنديده است ، و طهارت سِرّ و باطن به فراموشى غير از حق است ، و زينتش يا زيورش به ياد خدا بودن است ؛ « و بعبارة أخرى : نفى الموهوم و صحوالمعلوم و كشف سُبحات الجلال . » ؛ ( نفى امور موهوم و صفا پيدا كردن معلومات و منكشف شدن انوار جلال و عظمت الهى . )
- توبه ، حقيقتش اين است كه بنده از غير خدا به خدا رجوع كند ، و اگر خواستى بگو :
هامش
( 1 ) . سورهى طلاق ، آيهى 3 .
( 2 ) . سورهى نساء ، آيهى 69 .