- از قرب به خدا پرسيدند ؟ گفت :
« بعيد بلااقتراب ، قريب بلا التزاق . »
دور است بدون نزديكى ، نزديك است بدون چسبيدن .
- در مسجد نشسته بود ، شخصى وارد شد و از وى تمنّاى ارشاد طريق معرفت كرد .
گفت :
« كيف اعلّمُك الخير ، و أنتَ دخلتَ فى بيت اللَّه برجلك اليُسرى ، و تركتَ التّعظيم . »
چگونه خير را به تو ياد دهم و حال آن كه با پاى چپت داخل خانهى خدا شدى و تعظيم خداوند [ خانهاش ] را نكردى .
- پرسيدند بلا چيست ؟ گفت :
« البلاء هو الغفلة عن المُبلى . »
بلاء غفلت از بلاء دهنده است .
- روزى شبلى گفت : اگر خدا در قيامت مرا مخيّر گرداند ميان دوزخ و بهشت ، من دوزخ اختيار كنم ؛ زيرا بهشت مراد من است و دوزخ مراد او است ، هر كه اختيار خويش بر اختيار دوست مقدّم دارد ، محبّ نباشد . به جنيد گفتند : شبلى چنين گفته ، گفت : شبلى كودكى كرده ، چنان چه مرا مخيّر كنند ، من اختيار نكنم ، گويم بنده را با اختيار چه كار ؟
هر جا فرستى بروم و هر جا گذارى باشم ، مرا اختيار ، آن باشد كه تو خواهى .
- به وى گفتند : چرا چون علما جامه پوشى و مرقّع نپوشى ؟ گفت : اگر مىدانستم به آن كارى برآمدى ، از آتش و آهن لباس ساختمى و پوشيدمى و لكن هر ساعت در باطن ما همى ندا كنند كه :
« ليس الإعتبار بالخرقة ، إنّما الاعتباربالحرفة . »
خرقه اعتبارى ندارد ؛ بلكه حرفه و شغل اعتبار دارد .
- سيّدى عزم حج كرد ، چون به بغداد رسيد ، به زيارت جنيد رفت و پرسيد : سيّد از
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 105
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٠٥