تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
- از قرب به خدا پرسيدند ؟ گفت : « بعيد بلااقتراب ، قريب بلا التزاق . » دور است بدون نزديكى ، نزديك است بدون چسبيدن . - در مسجد نشسته بود ، شخصى وارد شد و از وى تمنّاى ارشاد طريق معرفت كرد . گفت : « كيف اعلّمُك الخير ، و أنتَ دخلتَ فى بيت اللَّه برجلك اليُسرى ، و تركتَ التّعظيم . » چگونه خير را به تو ياد دهم و حال آن كه با پاى چپت داخل خانه‌ى خدا شدى و تعظيم خداوند [ خانه‌اش ] را نكردى . - پرسيدند بلا چيست ؟ گفت : « البلاء هو الغفلة عن المُبلى . » بلاء غفلت از بلاء دهنده است . - روزى شبلى گفت : اگر خدا در قيامت مرا مخيّر گرداند ميان دوزخ و بهشت ، من دوزخ اختيار كنم ؛ زيرا بهشت مراد من است و دوزخ مراد او است ، هر كه اختيار خويش بر اختيار دوست مقدّم دارد ، محبّ نباشد . به جنيد گفتند : شبلى چنين گفته ، گفت : شبلى كودكى كرده ، چنان چه مرا مخيّر كنند ، من اختيار نكنم ، گويم بنده را با اختيار چه كار ؟ هر جا فرستى بروم و هر جا گذارى باشم ، مرا اختيار ، آن باشد كه تو خواهى . - به وى گفتند : چرا چون علما جامه پوشى و مرقّع نپوشى ؟ گفت : اگر مىدانستم به آن كارى برآمدى ، از آتش و آهن لباس ساختمى و پوشيدمى و لكن هر ساعت در باطن ما همى ندا كنند كه : « ليس الإعتبار بالخرقة ، إنّما الاعتباربالحرفة . » خرقه اعتبارى ندارد ؛ بلكه حرفه و شغل اعتبار دارد . - سيّدى عزم حج كرد ، چون به بغداد رسيد ، به زيارت جنيد رفت و پرسيد : سيّد از