تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
فطرت سالم توحيدى ] قبل از اين كه دگرگونى برايش [ از فطرت ] حاصل شود . - پرسيدند : خوف چيست ؟ گفت : « إخراج الحرام من الجوف ، و ترك عسى و سوف . » خارج كردن حرام از شكم و رها كردن شايد و به زودى گفتن [ وعده‌هاى دروغين به خود ] . - گفتند : دنيا چيست ؟ گفت : « ما دنا من القلب ، و شغل عن اللَّه . » آن چيزى است كه به دل نزديك باشد و انسان را از خداوند باز دارد . - پرسيدند : تنهايى كى درست آيد ؟ گفت : زمانى كه از نفس خويش عزلت‌گيرى ، و آن چه تو را ديروز نوشته‌اند ، درس امروزت شود . - گفتند : بنده كيست ؟ گفت : آن كه از بندگىِ ديگران آزاد گردد . - سؤال كردند : علم چيست ؟ گفت : علم آن است كه قدر خويش بدانى و عمر خويش به بطالت ضايع نگردانى ؛ علم ، توحيدِ خداست از وجود او و وجود او ، مفارقِ علم است به دو . - گفتند : آيا چيزى فاضل‌تر از گريستن هست ؟ گفت : گريستنِ بر گريستن . - پرسيدند : جوانمردى چيست ؟ گفت : جوانمردى آن است كه بار خويش بر ديگرى ننهى ، و آن چه دارى بذل كنى ، و بار ديگران را نيز تحمّل نمايى . - سؤال شد : « أيّما أتمّ : إستغراق العلم فى الوجود ، أو إستغراق الوجود فى العلم ؟ » كدام يك تمام‌تر است : غرق شدن علم در هستى يا هستى در علم ؟ گفت : « إستغراق العلم فى الوجود . ليس العاملون باللَّه كالواجدين له . » غرق شدن علم در هستى ، عالمين به خدا مانند يابندگان او نمىباشند .