فطرت سالم توحيدى ] قبل از اين كه دگرگونى برايش [ از فطرت ] حاصل شود .
- پرسيدند : خوف چيست ؟ گفت :
« إخراج الحرام من الجوف ، و ترك عسى و سوف . »
خارج كردن حرام از شكم و رها كردن شايد و به زودى گفتن [ وعدههاى دروغين به خود ] .
- گفتند : دنيا چيست ؟ گفت :
« ما دنا من القلب ، و شغل عن اللَّه . »
آن چيزى است كه به دل نزديك باشد و انسان را از خداوند باز دارد .
- پرسيدند : تنهايى كى درست آيد ؟ گفت : زمانى كه از نفس خويش عزلتگيرى ، و آن چه تو را ديروز نوشتهاند ، درس امروزت شود .
- گفتند : بنده كيست ؟ گفت : آن كه از بندگىِ ديگران آزاد گردد .
- سؤال كردند : علم چيست ؟ گفت : علم آن است كه قدر خويش بدانى و عمر خويش به بطالت ضايع نگردانى ؛ علم ، توحيدِ خداست از وجود او و وجود او ، مفارقِ علم است به دو .
- گفتند : آيا چيزى فاضلتر از گريستن هست ؟ گفت : گريستنِ بر گريستن .
- پرسيدند : جوانمردى چيست ؟ گفت : جوانمردى آن است كه بار خويش بر ديگرى ننهى ، و آن چه دارى بذل كنى ، و بار ديگران را نيز تحمّل نمايى .
- سؤال شد :
« أيّما أتمّ : إستغراق العلم فى الوجود ، أو إستغراق الوجود فى العلم ؟ »
كدام يك تمامتر است : غرق شدن علم در هستى يا هستى در علم ؟
گفت :
« إستغراق العلم فى الوجود . ليس العاملون باللَّه كالواجدين له . »
غرق شدن علم در هستى ، عالمين به خدا مانند يابندگان او نمىباشند .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 104
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٠٤