هيچ از تو به جز فراق تو ، ناخوش نيست * آن نيز به امّيد وصال تو ، خوش است
باز آى ، كه با سوز و گدازم بينى * بيدارى شبهاى درازم بينى
نى نى غلطم ، كه خود فراق تو مرا * كى زنده گذارد ؟ كه تو بازم بينى
شوخى ، دل و دين برده به غارت ز فدايى * اين طرفه كه مىدانم و گفتن نتوانم « 1 »
( 688 ) ابوالعبّاس ، احمد بن محمد بن فضل نهاوندى « 2 »
صاحب تمكين و معرفت و ورع و شاگرد اخلاقى جعفر خلدى - متوفى به سال 348 - است كه شيخ عمو احمد بن حمزه - متوفى به سال 441 - وى را ديدار نمود .
- در ابتدا امر كه قدم در اين راه گذاشتم ، دوازده سال سر به گريبان فرو بردم ، تا يك گوشهى دل ، به من نمودند .
- هر كه از اين علم سخن گويد ، خداى تعالى حجّت او نباشد ، بلكه خصم او بود .
- همه عالم در آرزوى آنند كه حق تعالى يك ساعت ايشان را بود و من در آرزوى آنم كه حق تعالى يك ساعت مرا به من بدهد ، تا من بدانم كه من خود چه چيزم و كجايم .
- با خداى بسيار نشينيد ، و با خلق اندك . « 3 »
هامش
( 1 ) . طبقات اعلام الشيعه ( احياء الداثر ) ، ص 106 .
( 2 ) . نهاوندى : منسوب به نهاوند از شهرهاى قديمى ايران واقع در جنوب و قبلهى همدان .
( 3 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 171 .