است . در سال 520 در قزوين از دنيا رفت . البته اقوال ديگرى نيز در تاريخ وفات وى وجود دارد . وى را تأليفات و رسايل نظيرى است : چون رسالهى سوانح و لباب الإحياء كه خلاصهى احياءالعلوم نوشتهى برادرش مىباشد .
گفتار
- منزل اوّل عشق است و منزل دوّم نيستى و منزل سيّم هستى و بالاى هستى هيچ نيست .
- معشوق به همه حال خود معشوق است ؛ پس استغناء صفت او است ، و عاشق به همه حال خود عاشق است ، پس افتقار صفت او است . عاشق را هميشه معشوق دريابد ؛ پس افتقار هميشه صفت او است و معشوق را هيچ چيز درنيابد كه خود را دارد ؛ لاجرم صفت او استغناء باشد .
- در مجلس وعظش قارى اين آيه شريفه را به خواند :
يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ . . .
« 1 » ؛ ( اى بندگان من كه بر خود تجاوز و زياده روى نموديد ! . . . ) وى گفت :
« شرَفُهم بيآء الْاضافة إلى نفْسه بقوْله :
يا عِبادِيَ
ثمّ أنْشَد :
خداوند با گفتارش :
يا عِبادِيَ
به بندگانش شرافت داده [ به اين كه آنها را به خود نسبت داده ] سپس اين شعر را خواند :
و هان على اللّومُ فى جنب حبّها * و قولُ الأعادى إنّه لَخليع
در كنار محبت و دوستى او ، ملامت و سرزنش و گفتار دشمنان كه فلانى دريده و
متهتّك است ، براى من آسان است .
أصمُّ إذا نوديتُ بإسمى ، و إنّنى * إذا قيل لى : يا عبدها ! لَسميعٌ
و هنگامى كه به نامم صدا مىكنند ، كَر مىشوم ، ولى هنگامى كه به من گفته
مىشود : اى بندهى فلان محبوبه ! بسيار خوب مىشنوم .
هامش
( 1 ) . سورهى زمر ، آيهى 53 .