تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
- به وى گفتند : تو اين همه مذمّت دنيا كنى و خلق را بر قطع علاقه آن تحريص نمايى ، تو را چندين طويله اسب و استر است ؟ ! گفت : من ميخ طويله را در گِل زده‌ام ، نه در دل ؛ « إن اللَّهَ لا ينظر إلى صُوَركم و أعمالكم ، و لكن ينظر إلى قلوبكم . » ؛ ( به راستى كه خداوند به صورت‌ها و اعمال شما نمىنگرد ، و ليكن به دل‌هايتان مىنگرد . ) شعر
همواره تو دل ربوده‌اى ، معذورى * غم هيچ نيآزموده‌اى معذورى من بىتو هزار شب به خون در بودم * تو بىتو شبى نبوده‌اى ، معذورى
كتاب سوانح همه به اين ترتيب است .
- تا يافت جان من خبر از مُلكِ نيمه شب * صد مُلك نيمروز ، به مويى نمىخرم با عشق روان شد از عدم ، مركب ما * روشن ز چراغ وصل ، دايم شب ما
ز آن مِى كه حرام نيست ، در مذهب ما * تا روز اجل ، خشك نيابى لب ما بِستردنى است آن چه بنگاشته‌ايم * بفكندنى است آن چه برداشته‌ايم سودا بوده است آن چه پنداشته‌ايم * دردا كه به هرزه عمر بگذاشته‌ايم « 1 »
هامش
( 1 ) . اين رباعى به عبداللَّه بن محمّد عين القضاة همدانى نيز نسبت داده شده است . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شماره‌ى 436 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 252 ؛ رياض العارفين ، ص 47 ؛ روضات الجنّات ، ج 1 ، ص 275 .