- كسى به وى گفت : عزلت خواهم گرفت . گفت : با كه خواهى پيوست ، چون از خلق بگريزى ؟ پرسيد : چه كنم ؟ گفت : به ظاهر با خلق باش ، و در باطن با حقّ .
شعر
- باللَّه أبلغ ما أسعى و ادركُه * لابِى ، و لا بشفيع إلى النّاس
به وسيلهى خدا به آن چه قصد و آرزوى آن را دارم مىرسم ، و بدان نايل
مىگردم ، نه به وسيلهى خود و يا به وسيله شفيع و ميانجيگرى به نزد مردم بردن .
إذا أيئستُ ، و كاد اليأس يقلقنى * جآء الغِنى عجَباً من جانب اليأس
وقتى نااميد مىشوم ، و نزديك است كه يأس و نوميدى پريشانم كند ، شگفتا كه
توانگرى از جانب و سوى نوميدى فراسوى من مىآيد .
- إيّاك أن تلاحظ مخلوقاً ، و أنت * تجد إلى ملاحظة الحقّ سبيلًا
با وجود اين كه راهى براى ديدن حقّ دارى مبادا مخلوق را بنگرى .
- دبوا إلى المجد ، والسّاعون قد بلغوا * جهد النّفوس ، و شدّوا نحوه الازرا
با آهستگى به سوى مجد و بزرگوارى رفتند و حال آن كه كوشندگان تمام توان و
تلاش خود را نمودند و براى رسيدن به آن كمربندها را بستند .
و ساوراالمجدَ حتّى مَلّ أكثرُهم * و عائقُ المجد من واقى و من صبرا
و با مجد و بزرگوارى دست به گردن شدند ، تا اين كه بيشتر ايشان خسته شدند ،
و تنها كسانى كه كاملًا [ حق محبوب را ] ادا نموده و شكيبايى نمودند با مجد و
بزرگوارى هم آغوش شدند .
لاتحسب المجدَ تمراً أنت تأكله * لن تبلغَ المجدَ حتّى تلعق الصَبِّرا
و گمان مكن كه مجد و بزرگوارى مانند خرمايى است كه آن را مىخورى ، بلكه
هرگز به بزرگوارى نمىرسى مگر اين كه صبر [ كه شيرهى تلخ درختى است ] را
بليسى .