- در تفسير آيهى :
وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ
« 1 » ؛ ( آن كه مرا مىميراند ، سپس زندهام مىكند . ) مىگفت :
« يميتنى عنّى ، ثمّ يحيينى به . »
مرا از خويشتن مىميراند [ فناء از خود ] ، سپس مرا به خودش زنده مىگرداند . [ بقاء به حق ] فناء از خود و بقاء به حق .
- در تفسير آيهى :
إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا
« 2 » ؛ ( همانا كسانى كه گفتند :
پروردگار ما خداست ، سپس بر اين اعتقاد استقامت ورزيده و پا فشردند . ) مىگفت :
« إستقاموا على انفراد القلب باللَّه [ تعالى ] . »
مقصود اين است كه در اين كه دل را تنها به خداوند متعال سپردند ، استقامت ورزيده و پافشارى كردند .
- پرسيدند :
« ما أقربُ شىءٍ إلى مقت اللَّه - والعياذباللَّه ! »
چه چيز به ناخوشايندى خدا نزديكتر است - پناه به خدا !
گفت :
« رؤيةُ النّفس و أفعالُها ، و أشدُّ من ذلك مطالبةُ الأعواض عن أفعالها . »
ديدن خود و اعمال خود ، و سختتر از آن پاداش خواستن در مقابل اعمال خود .
- پرسيدند : از طاعتها كدام فاضلتر است ؟ گفت : مراقبتِ حق [ تعالى ] بر دوام وقت .
- پرسيدند از شوق . گفت : سوختن دل ، و پاره شدن جگر ، و زبانه زدن آتش در دل است .
- پرسيدند : شوق برتر است يا محبّت ؟ گفت : محبّت ؛ زيرا شوق از آن خيزد .
هامش
( 1 ) . سورهى شعرا ، آيهى 81 .
( 2 ) . سورهى فصلت ، آيهى 30 .