تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
و نابود گرداند ، و خوف و رجاء را در دل تو ثابت كند . - اگر ديدار او از ما زايل گردد ، اسم عبوديّت از ما ساقط گردد . - چون دل از حبّ دنيا و رياست خالى گردد ، در وى حكمت پديد آيد و از نفْس خدمت ، و از روح مكاشفت و بعد از اين ، سه چيز پديد آيد : ديدن صنايع او ، مطالعه‌ى سراير او ، و معامله‌ى حقايق او . - آفت از سه چيز پديد آيد : يكى ، بيمارى طبيعت ، دوّم ، ملازمت عادت ، سوّم ، بيمارى فسادِ صحبت . بيمارى طبيعت شبهت خوردن است ؛ و بيمارى ملازمتِ عادت به حرام و باطل نگريستن و غيبت شنيدن و گفتن ؛ و فساد صحبت آن است كه تابع هواى نفْس باشد . - بنده خالى نيست از چهار نَفس : يا نعمتى كه موجب شكر باشد ؛ و يا منّتى كه موجب ذكر ؛ و يا محنَتى كه موجب صبر ؛ يا زَلتى كه موجب استغفار . - هر چيزى را واعظى باشد ، واعظ دل ، حيا است ، و فاضل‌ترين احوال مؤمن حياست از حقّ . - قبض ، اوّل آستانه‌ى فنا است ، و بسط ، اوّل آستانه‌ى بقا . - مريد آن است كه ، هيچ نخواهد خود را ، جز آن كه حقّ تعالى او را خواسته باشد ، و جوانمرد آن است كه هيچ چيز نخواهد از كونَين جز حق تعالى . - ابتلاى نيكمردان ، همنشينى با نا اهلان است . - « فضلُ المقال على الفعال مَنقَصةٌ ، و فضلُ الفعال على المقال مكرمةُ . » افزونى سخن بر عمل ، سبب نقص و كاستى است و افزونى عمل بر سخن مايه‌ى بزرگوارى است . - توحيد ، استقامت دل است به اثبات ، و مفارقت تعطيل و انكار و جمع ، سرِّ توحيد است و تفرقه ، زبان آن . - « الإشارةُ ، الإبانةُ عمّا يتضمّنه الوجدُ من المشار إليه لا غيرَ ، و فى الحقيقة أنّ الإشارةَ