تصحبها العللُ ، والعللُ بعيدةٌ عنالحقائق . »
اشاره عبارت است از بيان كردن آن چه كه حالت وجد از مشارٌ اليه دريافته ، نه غير آن و در حقيقت اشاره با نقصها و كاستىها همراه است ، و نقصها و كاستىها از حقايق به دور هستند .
- از وى پرسيدند : از كسى كه به ملاهى گوش فرا دهد و گويد :
« هى لى حلالٌ ، لِانّى قد وصلتُ إلى درجة لا تؤثر فِى الإختلافُ . »
آنها براى من حلال است ، زيرا من به درجه و مرتبهاى رسيدهام كه اختلاف و دگرگونى [ كه در اين امور است ] در من اثر نمىگذارد .
گفت : بله رسيده است ، « لكن إلى سَقر . » ؛ ( ليكن به جهنّم رسيده [ نه به مرتبهاى از معنويّت ] . )
شعر
- من لم يكن بك فانياً عن حَظِّه * و عن الهوى و الأنس بالأحباب
هر كس از بهرهاش و از هواى نفس و انس با دوستان ، به تو فانى نگردد .
أو يتمسّه صبابةٌ جمعت له * ما كان متفرّقاً من الأسباب
شيفتگى شديدى براى او پيش نيامده باشد كه او را از توجّه به امور پراكنده جمع
كند . « 1 »
و كأنّه بين المراتب قآئمٌ * لمنازل حظّه ، أو جزيلِ ثواب
و گويى كه بين مراتب براى [ برآوردن ] منزلتهاى بهرهاش يا ثواب بزرگ و
فراوان ايستاده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . هرگز از اسباب و موجودات جدا نمىگردد .
( 2 ) . روضات الجنّات ، ج 1 ، ص 215 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 356 ؛ تذكرة الاولياء ؛ رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 195 ( 248 ) ؛ طبقات شعرانى ، ص 91 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 235 ؛ رياض العارفين ، ص 51 .