اندر ره دوست غير او را مطلب * مغرور بفكرهاى معقول مشو
تا در پى نفس مىروى دربندى * خود را به ميان آتشى افكندى
يك پند زمن گوش كن اى يار عزيز * مپسند به كس ، آن چه به خود مپسندى
ره سوى جانان نه راه باديه است اى بىخبر * ترك خود كن همچو مردان تا سوى جانان شويم
هر كه اندر كعبه جويد سرّ جان خويشتن * گو شهادت تازه كن تا با سر ايمان شويم
يك قدم در عالم توحيد نه مردانه وار * با دو سر تا چند چون پرگار سرگردان شويم
در نگر در آيت « كُلٌّ إِلَيْنا راجِعُونَ » « 1 » * تا از آن جا سوى بحر « مَنْ عَلَيْها فانٍ » « 2 » شويم
چون بدانستى رجوع كلّ شى با اصل خود * آن زمان با پادشاه ملك انس و جان شويم
در فناى خويشتن چون غرقه گشتى بعد از اين * در بقاء حىّ باقى دلخوش و شادان شويم
دواى درد دل از ذكر حق جو * كلام دوست را عين شفابين
هامش
( 1 ) . سورهى انبيا ، آيهى 93 .
( 2 ) . سورهى الرحمان ، آيهى 26 .