در هر دو جهان ننگرد از همّت خود * آن كس كه در آن جمال خوبت نگرد
دنيا طلبان مردمكان دونند * در هاويهى هواى خود مسجونند
بارى بيقين بدان كه دنيا طلبان * از حلقهى طالبان حق بيرونند
آنها كه زجام عشق او سرمستند * بر خود در هستى و خودى در بستند
در كوى خرابات رهت ننمايند * گر تو نشوى چنان كه ايشان هستند
هر رنج كه دلدار دهد ، خوش باشد * هر درد كه آن يار دهد ، خوش باشد
گر زآن كه خراب مىكند خانهى تن * غم نيست ، چوام بار دهد خوش باشد
هر زخم كه مرهم او نهد ، خوش باشد * هر درد و غمى كه او دهد ، خوش باشد
مىدان بيقين كه هست دنيا زندان * هر كس كه ز زندان برهد خوش باشد
افسوس كه عمر رفته مىنايد باز * فرياد كه بر باد شد آن عمر دراز
حقّا كه زافسوس و زفرياد تو را * سودى نبود هيچ به جز صدق و نياز