تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
- در راه تو اين ضعيف كم‌تر زخسى است * و آن كس كه بداند اين چنين هيچ كسى است از خود چه حساب نفس بردارد ، چون * سرمايه‌ى عمر نازنينش نفسى است اى نيست بگو دعوى هستى بر چه ؟ ! * ناخورده مى وصال مستى بر چه ؟ ! اى نيست گرفته اول و آخر تو * با اين همه عيب خود پرستى بر چه ؟ ! مگذار كه عمرت به تمنّا برود * وين جان عزيز از پى سودا برود آن كس كه نشست با تو ، دى دوش برفت * امروز هر آن كه ماند فردا برود افسوس كه نفس ما هوا مىطلبد * در طاعت حق روى و ريا مىطلبد گشتيم درين جهان ، نديديم كسى * كز صدق و محبت او خدا مىطلبد حاكم نشود هر آن كه محكوم بود * موجود نگردد آن كه معدوم بود در دوزخ جاويد بماند بيقين * هر كس كه از آن جمال محروم بود كس باده وصل دوست صافى نخورد * تا جامه‌ى نفس را به كلّى ندرد