تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
من بىتو نبودم و نباشم هرگز * تو با من و من بىتو ، محال است اى دوست بىتو نفسى زدن و بال است اى دوست * خود بودن ما بىتو محال است اى دوست ايّام فراق هم سرآيد روزى * چون آخر كار ما وصال است اى دوست بر لطف مكن تكيه كه او قهّار است * زنهار مشو غرّه كه او غفّار است در خاطر خود راه مده غيرى را * مىدان بيقين كه واقف اسرار است چون حاصل عمر آدمى يك نفس است * جز ذكر خدا هرآن چه گويى هوس است سر فاش نگفتم و يقين مىدانم * در خانه اگر كس است يك حرف بس است خوش وقت كسى كه با تو او را كار است * خرم دل آن كه چون توأش دلدار است دلشاد كسى كه در دلش اندوه توست * آسوده كسى كه چون توأش غمخوار است دنيا دون است و طالب او دون است * دون است كسى كه عاجز گردون است
آرام مگير در جهان فانى * كه آرامگهت از اين جهان بيرون است