من بىتو نبودم و نباشم هرگز * تو با من و من بىتو ، محال است اى دوست
بىتو نفسى زدن و بال است اى دوست * خود بودن ما بىتو محال است اى دوست
ايّام فراق هم سرآيد روزى * چون آخر كار ما وصال است اى دوست
بر لطف مكن تكيه كه او قهّار است * زنهار مشو غرّه كه او غفّار است
در خاطر خود راه مده غيرى را * مىدان بيقين كه واقف اسرار است
چون حاصل عمر آدمى يك نفس است * جز ذكر خدا هرآن چه گويى هوس است
سر فاش نگفتم و يقين مىدانم * در خانه اگر كس است يك حرف بس است
خوش وقت كسى كه با تو او را كار است * خرم دل آن كه چون توأش دلدار است
دلشاد كسى كه در دلش اندوه توست * آسوده كسى كه چون توأش غمخوار است
دنيا دون است و طالب او دون است * دون است كسى كه عاجز گردون است
آرام مگير در جهان فانى * كه آرامگهت از اين جهان بيرون است