تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
حُكمه ! يا من الكريم اسمه ! لا أجد لى غيرَك فأسأله ، و لا أثق بسواك فآمله ، و لا أجعل لغيرك مشيئةً من دونك أعتصم بها ، وأتوكّل عليه ؛ فمن أسأل إن جهلتُك ؟ و به من أثق بعد إذ عرفتُك ؟ » بار الها ! ميلم قصد تو را دارد و حاجتم را از تو سؤال مىكنم و از تو رسيدن به مطلوبم را اميد دارم و كليدهاى سؤالم بدست توست ، خير را جز از تو سؤال نمىكنم و از غير تو اميدش ندارم و از الطافت بعد از شناخت تفضّلت مأيوس نمىباشم ، اى كسى كه هر چيزى حكمتت را جمع نموده و حُكمت در هر چيزى نفوذ كرده است ، اى كسى كه اسمت كريم است ؛ غير از تو كسى را براى خود نمىيابم تا از او سؤال كنم و اطمينان به غيرت ندارم تا به او آرزو بندم و براى غير تو اراده‌اى مستقلّاً قرار نمىدهم تا به آن چنگ زنم و بر آن توكّل نمايم ، پس از چه كسى سؤال نمايم اگر به تو جاهل باشم و به چه كسى اطمينان پيدا كنم بعد از اين كه تو را شناختم . - « أللّهم ! إنّ ثقتى بك ، و إن ألهتنى الغفلاتُ عنك ، و أبعدَتنى العثراتُ منك بالإغترار . يا مقيل العثرات ! إن لم تتلافنى بعصمة من العثرات ، فإنّى لا أحول بعزيمة من نفسى ، و لا أروم على خليفة به مكان من أمرى . » بار الها ! اطمينانم به توست هر چند كه غفلت‌ها مرا از تو بازداشته و لغزش‌ها با فريبشان مرا از تو دور كنند ، اى گذشت كننده‌ى لغزش‌ها ! اگر مرا با حفظ كردن از لغزش‌ها تلافى نكنى ، و نگاه ندارى از ناحيه‌ى خودم قدرت بر عزمى نداشته و ثباتى بر جايگزين كردن امرى از اموراتم ندارم . - « أللّهم ! اجعلنا من الّذين تفكّروا فاعتبروا ، و نظروا فأبصروا ، و سمعوا فتعلّقت قلوبهم بالمنازعة إلى طلب الآخرة ، حتّى أناخت وانكسرت عن النّظر إلى الدّنيا و ما فيها ، ففتقوا بنور الحكم مارتقه ظُلَم الغفلات ، و فتحوا أبواب مغاليق العِمى بأنوار مفاتيح‌الضّياء ، و عمَروا مجالس الذّاكرين بحسن مواظبة استيدام الثّنآء . »