چشم خود قرار مىدادند ، پس در دنيا زهد مىورزيدند و به اندازهى كفايت و ميانه روى در آن تصرف مىكردند و زيادى را به ديگران مىدادند و براى خود توشهاى را حفظ مىكردند و از دنيا تقوى را توشه بر مىداشتند و در طلب نعمتهاى معنوى با اعمال پاكيزه سرعت شديدى داشتند در حالى كه يقين داشتند - و شك نمىكردند - كه كوتاهى مىكنند .
به علّت اين كه تعقّل مىنمودند معرفت پيدا كردند ، سپس تقوى اختيار كرده و تفكّر كرده ، پس عبرت گرفتند تا اين كه بينا گشتند و وقتى كه بينا گرديدند راههاى اندوه آخرت برايشان چيره گشت و حزن ايشان حركت زبانشان را از سخن گفتن قطع نمود ، بدون اين كه لُكنتى در گفتن داشته باشند ؛ چون مىترسيدند از اين كه نزد ديگران آرايش شوند و از چشم خداوند ساقط گردند ، پس از سخن گفتن امساك كردند و در دنيا غم زده و اندوهناك بسر مىبرند با اين كه عقلشان سالم و يقينشان ثابت و دلهايشان شاكر و زبانشان به ياد خدا و بدنهايشان صابر و اعضاء و جوارح اطاعت كننده دارند . اهل راستى و نصيحت و سلامتى و صبر و توكّل و رضا و ايمان مىباشند ، از خداوند نسبت به اوامرش طلب فهم كردند پس اعضاء و جوارحشان را در اوامرش مشغول داشتند و دنيا را با صبر بر ملازمت بر حق به پايان رساندند و از هوى و هوس با راهنمايىهاى عقل دورى كردند و به حكم قرآن و قوانين سنت چنگ زدند و در هر چيزى از قرآن و سنت كه موجب انقلاب و دگرگونى باطنى است براى ايشان اشكى و لذّتى و فكرى و عبرتى مىباشد و ايشان را مقامى است زياده از آن چه گفته شد ، پس رحمت خدا بر ما و بر ايشان و بر تمامى مؤمنان و صالحان باد . « 1 »
هامش
( 1 ) . مناجات و ادعيهى بسيارى كه از ذوالفنون به جاى مانده كه در واقع ذكر حقايق و خواست كمالات و مقامات است و در ميان آنها جملاتى از دعاى عرفه سيّدالشّهداء - عليه السّلام - و مناجات شعبانيه اميرالمؤمنين - عليه السّلام - و ساير ادعيه به چشم مىخورد . بعضى از اين دعا كه حاوى اشارات و حقايقى است و با وضع اين رساله مخالفتى ندارد ، ذكر مىگردد .