تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
گفتم : « فمتى أتوكّل ؟ » چه وقتى متوكّل مىشوم ؟ گفت : « اليقين إذا تمّ ، سُمّى توكّلًا . » يقين وقتى تمام شد توكّل ناميده مىشود . گفتم : « متى يتمّ حبّى لربّى ؟ » چه وقتى محبّتم نسبت به پروردگارم تمام مىشود ؟ گفت : « إذا سمجت الدّنيا فى عينك ، و قذفت أملك فيها بين يديك . » هنگامى كه دنيا در چشمت زشت باشد و آرزويت نزدت در دنيا ريخته شود . گفتم : « فمتى يتمّ صومى ؟ » پس چه وقت روزه‌ام تمام مىشود ؟ گفت : « إذا جوّعتَ نفسك من البغضاء ، و أمتّ لسانك من‌الفحشاء . » هنگامى كه نفست را از كينه گرسنگى دهى و زبانت را از زشتىها بميرانى . گفتم : « فمتى أعرف ربّى ؟ » پس چه وقت پروردگارم را مىشناسم ؟ گفت : « إذا كان لك جليساً ، و لم تره لنفسك سواه أنيساً . » هنگامى كه او همنشين تو باشد و براى خود غير او مونسى نبينى .