گفت :
« لاتكن خصماً لنفسك على ربّك مستزيده فى رزقك و جاهك ، و لكن خصماً لربّك على نفسك ، فإنّه لايجتمع معك عليك . و لاتلقيَن أحداً به عين الإزدراء و التصغير ، و إن كان مشركاً ، خوفاً من عاقبتك و عاقبته ، فلعلّك تسلب المعرفة و يرزقها . »
براى خوشحالى نفس ، دشمن پروردگارت مباش تا كه از او در روزى و مقامت زياده طلب كنى و لكن براى جلب رضايت پروردگارت ، دشمن خويشتن باش ، زيرا خداوند با تو بر ضررت جمع نمىشود و هيچ كس را با چشم بىاعتنايى و كوچكى ملاقات مكن هر چند مشرك باشد به سبب ترس از عاقبتت و عاقبت او كه شايد از تو معرفت سلب شود و روزى او شود .
- عبداللَّه بن سهل گفته : به وى گفتم :
« متى تخلص للَّهصلاتى ؟ »
چه وقتى نمازم براى خدا خالص مىگردد ؟
گفت :
« إذا سكنت معادن الأنوار من قلبك ، و نفدتَه فى ملكوت همّك . »
هنگامى كه معدنهاى انوار در قلب ساكن شود و آنها را در ملكوت همّت و فكرت از دست دهى [ توجه به اخلاصت نداشته فقط توجه به حق تعالى داشته باشى ] .
گفتم :
« متى يتمّ زهدى بعد ورعى ؟ »
چه وقتى زهدم بعد از پرهيزگاريم تمام مىشود ؟
گفت :
« إذا جعلتَ الفَرض لك معلّماً ، و أقمتَ الطّاعة لك مفهماً . »
هنگامى كه واجبات برايت نشانه باشد و طاعات برايت محل فهم باشد .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 347
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٤٧