گفت :
« حبَّه ، والحبَ فيه ، و نشرالالآء ، و هى الأحوال الّتى لا تفارقه . »
محبت خدا و محبت براى او و پخش كردن نعمتها و آن حالتهايى است كه از آنها جدا نمىشوى .
- پرسيدند :
« فيم يجد العبد الخلاص ؟ »
در چه چيز بنده خلاصى را مىيابد ؟
گفت :
« الخلاص من الإخلاص ، فإذا اخلصت خلص . »
خلاص شدن از اخلاص داشتن در اعمال است ، پس وقتى كه خودش [ به تمام وجود ] خالص گشت خلاصى مىيابد .
پرسيدند : علامت اخلاص چيست ؟ گفت :
« إذا لم يكن فى عملك محبّة المخلوقين و لامخافة ذمّهم ، فأنت مخلص إن شاء اللَّه تعالى . »
وقتى كه عملت براى محبت مخلوق و ترس از مذمت آنها نباشد ، پس تو انشاءاللَّه مخلص خواهى بود .
- پرسيدند از محبّت ؟ گفت :
« هى التى لا تزيدها منفعة ، و لا تنقصها مُضرّة . »
آن است كه منفعت آن را زياد نكند و ضرر ديدن آن را كم نگرداند .
سپس اين شعر را انشاء كرد :
شواهدُ أهل الحبّ باد دليلها * بأعلام صدق ما يضلّ سبيلها . . .
گواهان اهل محبت دليلشان نابود است ، به واسطهى نشانههاى صدقى كه راه آن
گمراه نيست . . .