- پرسيدند : « كم الأبواب إلى الفطنة ؟ » ؛ ( درهاى به سوى زيركى چه مقدار است ؟ ) گفت :
« أربعة أبواب : أوّلها الخوف ، ثمّ الرّجآء ، ثمّ المحبّة ، ثمّ الشّوق . و لها أربعة مفاتيح : فالفرض مفتاح باب الخوف ؛ والنّافلة مفتاح باب الرّجاء ؛ و حبّ العبادة والشّوق « 1 » مفتاح باب المحبّة ؛ و ذكر اللَّه الدّائم بالقلب واللّسان مفتاح باب الشّوق ، و هى درجة الولاية . . . ليس بالأبواب تنال المفاتيح ، و لكن بالمفاتيح تنال الأبواب . و اعلم أنّه من تكامل فيه الفرض ، فقد تكامل فيه الخوف ؛ و من جاء بالنّافلة ، فقد جاء بالرجاء ؛ و من جآء بمحبّة العبادة ، فقد وصل إلى اللَّه ؛ و من شغل قلبه و لسانه بالذّكر ، قذف اللَّه فى قلبه نور الإشتياق إليه ، و هذا سرّ الملكوت . فاعمله واحفظه ، حتّى يكون اللَّه - عزّوجلّ - هو الّذى يناوله مَن يشاء مِن عباده . »
چهار درب است : اول ترس ، سپس اميد ، سپس محبت ، سپس شوق و براى هر كدام چهار كليد است : واجبات ، كليد درب خوف و نوافل ، كليد درب اميد و محبت به عبادت ، كليد درب محبت و ذكر دايمى خداوند با قلب و زبان ، كليد درب شوق است و آن درجهى ولايت است . . . با درها به كليد نمىتوان رسيد و لكن با كليدها به درها مىتوان رسيد و بدان كه كسى كه واجبات را كاملًا انجام دهد ، خوفش كامل گشته و كسى كه نوافل را بياورد ، اميدش را ظاهر كرده و كسى كه محبت به عبادت داشته باشد ، به خدا رسيده و كسى كه قلب و زبانش به ذكر او مشغول باشد ، خداوند در دلش نور اشتياق به خودش را مىاندازد و اين سرّ ملكوت است ، پس آن را عمل و حفظ كن تا خداوند - عزّوجلّ - آن را به هر كس از بندگانش را كه بخواهد عطا فرمايد .
- يوسف بن حسين چون خواست با وى وداع كند ، گفت :
« أوصنى بوصيّة أحفظها عنك . »
مرا سفارشى كن تا از تو آن را حفظ كنم .
هامش
( 1 ) . ظاهر لفظ « والشّوق » زايد است .