- « خصّ اللَّه خصآئص من خلقه ، فعرّفهم حكمته ، فنظروا من أعين القلوب إلى محجوب ، فساحت أرواحهم فى ملكوت السّماء ، ثمّ عادت إليهم بأطيب جَنى ثِمار السّرور ؛ فعند ذلك صيّروا الدّنيا مَعبراً والآخرة منزلًا ، همّتهم و قلوبهم عند ربّهم ؛ فأوّل ابتداء نعمةاللَّه على من اختصّ اللَّه من خلقه ، إهاجة النّفوس على مناظر العقول : فعند ذلك قام لها شواهد من المعرفة ، تقف به عند العجز والتّقصير ، و هما حالان يُورثان الهمّ ، و يحثّان على الطّلب ، و لن تغنى النّفس إلّابالعلم باللَّه . »
خداوند خصيصههايى را به مخلوقاتش مختص كرده ، پس حكمتش را به ايشان شناسانده تا با چشمهاى دل به آن چه در پرده است بنگرند ، پس روح ايشان در ملكوت آسمان سياحت مىكند ، سپس بايشان بر مىگردد با پاكيزهترين ميوههاى سرو . در اين هنگام ايشان دنيا را محل عبور و آخرت را منزل قرار دادهاند ، همّت و دلهايشان نزد پروردگارشان است ، پس شروع نعمت خداوند بر كسى كه از ميان خلقش او را مخصوص گردانيده توقف و سكونت نفوس بر ديدنىهاى عقول است ، در اين هنگام براى آنها شواهدى از معرفت ظهور خواهد كرد كه در هنگام عجز و اظهار كوتاهى كردن [ در وظايف بندگى ] به آن واقف مىشوند و اين دو ، حالتى است كه همّ و غم را به بار مىآورند و وى را وادار بر طلب مىنمايند و نفس جز به علم به خداوند بىنياز نيست .
- « لا يتفكّر القلب لغير اللَّه ، إلّاإذا كان عليه عقوبة . »
قلب براى غير خداوند فكر نمىكند مگر هنگامى كه عقوبتى بر او باشد .
- « ما هلك مَن هلك ، إلّابطلب أمر قد أخفاه ، أو إنكار أمر قد أبداه . »
آن كسانى كه هلاك گشتند جز به طلب آن چيزى كه خداوند آن را مخفى گردانيده يا انكار آن چيزى كه او آنها را ظاهر كرده است ، هلاك نگشتند .
- « من المحال أن يحسن منك الظّنّ ، و لا يحسن منه المَنّ . »
محال است كه تو گمان خوبى به خداوند داشته باشى و او منّت خوبى نداشته باشد .
- « كيف أفرح بعملى ، و ذنوبى مزدحمة ؟ أم كيف أفرح بأملى ، و عاقبتى مبهمة ؟ »
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 333
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٣٣