با اين حال چيزى غير او در دل نيايد . گفتم : مرا از نزد خود محروم مكن و به طريق مستقيم ارشاد كن . رو به من كرد و گفت :
« إجعل التّقوى زادك ، و الزّهد منها حبَّك ، والورع مَطِيّتك ، واسلك طريق الخآئفين ، حتّى يأتى باباً ليس تُرى دونه حجاباً و لا بوّاباً ، فعندها يوُمرُ الخَزَنَةُ أن لايعصَوا لك أمراً . »
تقوى را توشه و زهد را بند و ريسمان و ورع را مركب خود قرار بده و راه بيمناكان و هراسناكان از خدا را بپيما ، تا به درى برسى ، كه حجاب و پرده و دربانى در مقابل آن نبينى ، پس در اين هنگام به گنجينه داران دستور داده مىشود كه در هيچ امرى از تو نافرمانى ننمايند . [ و كاملًا دستور تو را اجرا نمايند ] .
سپس اين دو بيت را بخواند :
من تعرف الرّب و لم تُغنِه * معرفةُ الرب ، و ذاك الشّقىّ
كسى كه شناسايى خدا را به خود ببندد و شناخت خدا او را بىنياز نگردانيده
باشد ، واقعاً بدبخت است .
ما ضرَّ ذا الطّاعة ما ناله * فى طاعة اللَّه ، و ما قد لقى
آن چه كه صاحب طاعت و عبادت در طاعت خدا بدان نايل گشته و با آن
برخورد نموده ، ضررى به او نمىرساند . « 1 »
( 860 ) امرأه غريبه
عبدالواحد بن زيد - متوفى به سال 177 - حكايت ملاقات خود را با وى ذكر نموده و در شرح حال وى تكرار شده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال ذوالنّون ثوبان ابن ابراهيم .
( 2 ) . ر . ك : شرح حال عبدالواحد .