بىكاران ندارم . سپس اين شعر را خواند :
و كيف تنام العين ، وهى قريرة * و لم تدرِ فى أىِّ المحلّين تنزل
چگونه چشم به خواب رود و از گريستن باز مىايستد [ و روشن مىگردد ] و حال
آن كه نمىداند كه در كدام يك از دو منزل فرود مىآيى . « 1 »
( 858 ) امرأه شوريده
ذوالنّون مصرى - متوفى به سال 248 - در يكى از سفرهايش وى را ملاقات كرده و سؤالاتى از وى نمود . « 2 »
( 859 ) امرأه عابده مجهوله
ذوالنّون مصرى - متوفى به سال 248 - مىگويد : در بدايت امر كه قدم در سير و سلوك نهادم ، شنيدم در يكى از ديرهاى نصارى ، زنى است كه ايّام خود را به عبادت مىگذراند . هواى ديدن وى در سرم افتاد ، بدان سو شدم ، چون به دير رسيدم ، زنى را كه از شدّت بى خوابى و رياضت ، بدنش نحيف و رنگش متغيّر بود ديدم . پيش رفتم و سلام كردم . جواب داد . گفتم : چه شده با اين همه رنج و تعب ، در مسكن و معبدِ نصارى به سر مىبرى ؟ گفت : اى ذوالنّون ! با نظر تحقيق نيك بنگر ، هيچ مكانى هست كه در آن جا حق - سبحانه - حاضر نباشد و ناظر نگردد ؟ ! گفتم : خير ، در هر مقام و مكان حاضر و ناظر است . پرسيدم : با وحشت تنهايى و رنج بىمونسى چه مىكنى ؟ گفت : مونس تنهايى ، محبّت او است و بىوحشتى قلب از حكمت او و جان و تن آسوده از رؤيت او ؛
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال ذوالنّون .
( 2 ) . ر . ك : شرح حال ذوالنّون ثوبان ابن ابراهيم .