سرپرستى شود . در حالى كه به اشياء نظر داشته و آنها را به پا داشته و بر آنها قادر و متمكّن مىگردد ، سپس خداوند سبحان ايشان را از خودشان پنهان گردانيده و براى خودش ظاهر مىكند .
شعر
- ألوجدُ يُطرب مَن فى الوجد راحتُه * والوجدُ عند وجود الحقّ مفقودٌ
وجد و محبّت و شادمانى ، كسى را به حالت طرب و شادمانى مىآورد كه راحتى و آسودگىاش در وجد و سرور باشد ، ولى وجد و شادمانى هنگام [ ظهور ] وجود حقّ ناپديد مىگردد و از بين مىرود .
قد كان يُطربنى وجدى ، فأذهلَنى * عن رؤية الوجد مَن بالوجود مقصودٌ
و وجد و شادمانى مرا نيز به حالت سرور مىآورد ، ولى [ ديدار ] كسى كه مقصود از حالت
وجد و شادمانى است ، مرا از ديدن وجد به فراموشى كشانيد .
- « ألمعرفةُ تأتى القلبَ من وجهين : من عَين الجود ، و من بذل المجهود . »
شناخت و معرفت خداوند از دو راه به دل وارد مىشود : يكى از چشمهى جود و بخشش حضرت حقّ و ديگرى از راه بذل تمام توان و طاقت در راه خدا .
- « ألمحبُّ يتعلّل إلى محبوبه بكلّ شىءٍ ، و لا يتسلّى عنه بشىءٍ ، و يتبع آثارَه و لايدعُ استخبارَه . ثمّ أنشد :
عاشق براى رسيدن به محبوبش به هر چيز و وسيله متشبّث مىشود و راهنمايى مىجويد و به هيچ چيز از او تسلّى پيدا نمىكند و آثار او را دنبال مىكند و خبر گرفتن از او را رها نمىكند ، سپس اين شعر را خواند :
اسائلُكم عنها فهل من مخبرٍ ؟ * فمالى بنُعمٍ مذ نأت دارُها علمُ
دربارهى او [ محبوبم ] از شما مىپرسم ، پس آيا خبر دهندهاى وجود دارد ؟ از زمانى كه از خانهاش دور شده خبرى از او ندارم .