مَثَلِ نَفْسِ انسانى در صفات ، همانند آب پاكيزهى راكد و زُلال و صافى است كه هرگاه آن را حركت دهى ، آن چه از خاك سياه و كثافت در زيرش هست آشكار مىگردد و نفس نيز چنين است كه مقام و منزلتش هنگام گرفتارىها و امتحانات و نياز و نادارى و مخالفت با هوا و هوسهاى آن آشكار مىگردد و هر كس كه صفاتى را كه بدان متّصف است نشناسد ، چگونه ادّعاى شناخت پروردگارش را مىكند ؟ !
- « إذا أراد اللَّهُ [ تعالى ] أن يوالى عبداً من عبيده ، فتح له بابَ ذكره ، فإذا استلذّ بالذكر ، فتح عليه بابَ القُرب ، ثمّ رفعه إلى مجلس الأنس ، ثمّ أجلَسه على كرسىّ التّوحيد ، ثمّ رفع عنه الحجبَ ، فأدخله دارَالفردانيّة ، و كشف له عن الجلال و العظمة ، فإذا وقع بصرُه على الجلال والعظمة ؛ بقى بلا هو ؛ فحينئذٍ صار العبدُ فانياً ، فوقع فى حفظ اللَّه ، و برئٌ من دعاوى نفسه . »
هنگامى كه خداوند متعال بخواهد بندهاى از بندگانش را ولىّ و دوست خود گرداند ، درِ ذكر و ياد خود را به روى او باز مىكند ، پس وقتى از ياد خدا لذّت برد ، درِ قرب و نزديك شدن به خود را بر او مىگشايد ، سپس او را به مجلس انس با خود بالا مىبرد ، سپس او را بر كُرسى توحيد مىنشاند ، سپس پردهها را از جلوى چشمش بر مىدارد و او را به خانه فردانيّت و يگانگى داخل مىنمايد و از عظمت و جلال خود برايش پرده بردارى مىكند ، پس وقتى چشمش به جلال و عظمت حقّ افتاد ، بدون توجّه به خود باقى مىماند ، در اين هنگام بنده در حقّ فانى مىگردد و در حفظ خدا قرار مىگيرد ، و از ادّعاى نفس خويش پاكيزه و دور مىگردد .
- « أوّلُ مقامٍ لمن وجد علمَ التّوحيد و تحقّق به ، فنآءُ ذكر الأشيآء عن قلبه ، و انفرادُه باللَّه وحدَه . »
نخستين مقام براى كسى كه علم توحيد را يافته و بدان متحقّق و آراسته گشته ، فناى ياد موجودات از دلش و انفراد و يگانه به خدا اكتفا نمودن است .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 14
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٤