تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
پرورده مىشود . چون اين بديدم ، هر چه نفس بدان بيآسودى ، نكردمى و به چيز ديگر چنگ زدمى ؛ آنگه اسرار در من ظاهر شد . پرسيدم : [ با زبان حال ] : تو كيستى ؟ گفت : من از بىكامى پديد آمده‌ام . به مريدان و سالكين هم بگو : كام ، در بىكامى است ؛ و درمان رسيدن به مقصود ، در نرسيدن به مراد و كام خود است . - « الجمعُ بالحقِّ تفرقةٌ عن غيره ، و التّفرقةُ عن غيره جمعٌ به . » جمع شدن به حق ، جدا شدن از غير او است ، و جدا شدن از غير حق ، جمع شدن به او است . - « من لم يعرف اللَّهَ فى الدّنيا ، لم يعرفه فى الآخرة . » هر كس خدا را در دنيا نشناسد ، در آخرت هم نخواهد شناخت . - « لكلِّ شىءٍ عقوبةٌ ، و عقوبةُ العارف انقطاعُه عن الذّكر . » براى هر چيز عذابى است ، و عذاب عارف جدا شدن از ياد خدا است . - « مَن رأيتَه يدّعى مع اللَّه - تعالى - حالةً تخرجه عن حدّ علم الشّرع ، فلا تقرّبنَّ منه . » اگر ديدى كسى حالت [ ارتباطى ] را با خدا ادعا مىكند در حالى كه آن حالت او را از مرز علم شرع خارج مىكند [ و عمل به احكام شرع نمىنمايد ] ، نزديكش نشو . - « من رأيتَه يركَن إلى غير أبنآء جنسه و يخالطهم ، فلا تقربنَّ منه . » اگر ديدى كسى به ناهمسان و غير اهل [ راه ] آرام مىگيرد و با آن‌ها و رفت و آمد دارد ، نزديكش مشو . - « من رأيتَه يسكن إلى الرّياسة و التّعظيم ، فلا تقربنَّ منه ، و لاترتفق به و إن أرفقك ، و لاترجُ له فَلاحاً . » اگر ديدى كسى به رياست و بزرگ داشتنش دل مىبندد ، نزديكش مشو و با او رفاقت و دوستى مكن هر چند تو را به دوستى بگيرد و اميدى به رستگارىاش نداشته باش . - « فقيرٌ رجع إلى الدّنيا إن متَّ جوعاً فلا تقربنَّ منه ، و لاترفق به إن أرفقك ؛ فإنّ رفقَه يقسى قلبَك أربعين صباحاً . »
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 110 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)