اگر فقير و [ سالكى ] به دنيا رجوع كرد [ و دلبستهى آن شد ] اگر از گرسنگى هم بميرى به او نزديك مشو و با او دوستى و رفاقت مكن ، هر چند كه با تو دوستى كند ، زيرا رفاقت و دوستى با او دلت را تا چهل روز سخت و با قساوت مىكند .
- « من رأيتَه مستغنياً بعلمه ، فلا تأمن جهلَه . »
اگر ديدى كسى به علمش احساسنيازى مىكند پس از نادانىاش ايمن مباش .
- « من رأيتَه مدّعياً حالةً باطنةً لايدلّ عليها و لايشهد عليها حفظُ ظاهره ، فاتّهمه على دينه . »
اگر ديدى كسى حالت درونى را ادّعا مىكند و حفظ ظاهرش بر آن نشانى و گواهى نمىدهد ، او را در دينش متّهم كن .
- « من رأيتَه يرضى عن نفسه ، و يسكن إلى وقته ، فاعلم أنّه مخدوعٌ ، فاحذَره أشدَّ الحذَر . »
اگر ديدى كسى از خود راضى و خشنود است و به وقت خويش اعتماد دارد ، بدان كه او فريب خورده است ، پس از او سختترين پرهيز و دورى را كن .
- « أعلى مقامات أهل الحقآئق انقطاعُهم عن الخلآئق ، و سبيلُ المحبّين ألتلذّذُ بمحبوبهم ، و سبيلُ الرّاجين التأمّيلُ لمأمولهم ، و سبيلُ الفانين الفناءُ فى محبوبهم و مأمولهم ، و سبيلُ الباقين البقاءُ ببقآئه ، و من ارتفع عن الفنآء و البقآء ، فحينئذٍ لافنآءَ و لابقآءَ . »
بالاترين مقامهاى اهل حقيقت ، بريده شدن آنان از خلق و مردم است ، و راه محبّين و عاشقان لذّت بردن و كام جويى از محبوبشان است ، و راه اميدواران ، اميد بستن به آن كسى است كه محلّ بستن آرزو است ، و راه اهل فناء فانى شدن در محبوب و شخص مورد آرزويشان است ، و راه اهل بقاء باقى بودن به بقاء او [ حضرت حق ] است و هر كسى از فانى شدن و باقى بودن بگذرد ، در اين هنگام نه فنايى دارد و نه بقايى .
- « إن المحبّةَ للمحبوب تتزايد من لطآئف المحبوب . »
به راستى كه محبّت به محبوب ، از ناحيهى لطفها و عنايتهاى او افزون مىگردد .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 111
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١١١