تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
- « إذا ستر الحقُّ من أحدٍ ، لم يهده استدلالٌ و لاخبرٌ . » هنگامى كه [ حضرت ] حق از كسى پوشيده شود ، هيچ استدلال و خبرى [ و يا : روايتى ] نمىتواند او را رهنمون گردد . - « لايغرّنَّك صفآءُ العبوديّة ، فإنّ فيها نسيانُ الرّبوبيّة . » مبادا صفاى بندگى تو را فريفته كند ، زيرا در بندگى ، نسيان و فراموش نمودن ربوبيّت و پروردگارى گنجانيده شده است . - عبوديّت ، مشاهده‌ى ربوبيّت است . - مقرّبين آن قومند ، كه جان ايشان از كدورت بشريّت آزاد گشته و از آفت نفس صافى و از هو اخلاصى يافتند ؛ تا در صف اوّل و درجه‌ى اعلى با حقّ بيارميدند و از غير او رميده ، نه مالك بودند ، نه مملوك . - يك ساعت عارف به خدا ، بهتر است نزد خدا از عبادت متعبّدانِ هزار ساله . - از وى نقل است كه : در مقابل كعبه ايستاده بود و لب‌هاى خود را حركت مىداد ، گويا سؤالى مىكند ، سپس اين اشعار بخواند :
كفى حُزناً أنّى اناديك دآئباً * كأنّى بعيدٌ ، أو كأنّك غآئبٌ
مرا همين حزن و اندوه بس است كه با جديّت و زحمت و همواره تو را مىخوانم به گونه‌اى كه گويى من دورم يا گويى تو غايب هستى .
و أسأل منك الفضلَ من غير رغبة * و لم أرَ مثلى زاهداً فيك راغبٌ
و اين كه از تو خواهان كرم بدون ميل و رغبتت باشم ، و كسى را همانند خود كه هم نسبت به تو بىميل باشم و هم ميل و رغبت داشته باشم ، نمىبينم . - كسى به وى نوشت :
إذا كان كلُّ الكلِّ فى النّور فانياً * إبِن لى عن أىِّ الوجودين أخبرُ ؟
وقتى تمام و كلّ هستى در نور الهى فانى و نابود گردد ، به من بگو كه از كدام يك از وجودها خبرت دهم .