دوستتر از هزار سال آخرت است . چون اين سراى خدمت است و آن سراى قربت ، و قربت به خدمت باشد .
خليفه از انصاف و قدم صدقش به تعجّب در آمد . به قاضى گفت : در كار ايشان تجديد نظر كن . قاضى مسايلى از ايشان از نماز و روزه و طهارت و غيره سؤال كرد ، همه را جواب گفتند .
سپس نورى گفت : اى قاضى ! اين همه پرسيدى ، ولى از مسألهاى نپرسيدى ، كه خداى را مردانى است كه قيام و حركت و سكون و زندگى و نطق ايشان بدوست ، چنان چه لحظهاى از مشاهده حق بازمانند ، جانشان از قالب بيرون شود ؛ به دو خُسبند و به دو گيرند و به دو بينند و شنوند و به دو باشند ، علم اين باشد ، نه آن كه تو پرسى .
قاضى سخت بگريست و خليفه را ملاقات كرد . و گفت : اگر اينان زنديقند ، من حكم كنم در روى زمين موحّد نيست . پس خليفه امر كرد كه ايشان را رها كنند . و از آنان سؤال كرد : از كجا معيشت مىكنيد ؟ نورى گفت :
« لسنا نعرف الأسبابَ الّتى يستجلب بها الأرزاقَ ، نحن قومٌ مدبَّرون . »
ما اسباب و راههايى را كه به وسيله آنها مردم روزىها را به سوى خود مىكشند [ و در راه كسب روزى مىكوشند ] را نمىشناسيم ، ما هستيم كه خداوند تدبير امور ما را مىكند .
و نيز گفت :
« من وصل إلى ودِّه ، أنس بقربه ؛ و من توصّل بالوداد ، فقد اصطفاه من بين العباد . »
هر كس به محبّت او برسد ، به قرب و نزديكى او انس مىگيرد و هر كس محبّت را دستاويز خود قرار دهد و بدان چنگ زند ، بىگمان خداوند او را از ميان بندگان برگزيده است .
روزى جنيد نزد وى آمد ، نورى اظهار ناراحتى كرد كه مجاهدهى من سخت شده و طاقتم تمام گشته ، 30 سال است چون او پديد مىآيد من گم مىشوم و چون من پديد
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 108
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٠٨