تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
صفحه‌ى دل ، بارگاه كبرياست * مَبرَزِ شيطان نمودن كى رواست ؟ كعبه ، آتشخانه‌ى گبران مكن * طَوفگاهِ قدسيان ، ويران مكن اى خدا ! شورى كه جان بازى كنم * همّتى ده ، تا سراندازى كنم اى بهشت و كوثر و طوباى من ! * اى تو هم دنيا و هم عقباى من ! راحت من ، روح من ، ريحان من * روضه‌ى من ، باغ من ، رضوان من شاه من ، سلطان من ، مولاى من * بهجت اين جان غم فرساى من يا طبيبى ! مِنكَ دآئى وَ الدَّوآء * يا حبيبى ! مِنك سُقمى والشَّفآء « 1 » اى رفيق خلوت تنهايىام ! * اى انيس اين دل سودايىام ! إنْ ترد قَتلى ، فى قَتلى رضاك * ذاكَ جسمى ، ذاكَ روحى فى فناك « 2 »
- اختيار آمد بلاى جان ما * اى خوشا بىاختيارى ، اى خوشا ! هر كه او را اختيارى بيشتر * سينه‌اش از خار و زحمت ريشتر مهتران را اختيار افزون‌تر است * لا جرم ، دِلْشان زمحنت خونتر است جان بابا ! اندرين باغ دو در * شو حشيش و از چنارى درگذر در ميان مردمان ، معمور باش * تيز بين و دوربين و كور باش با همه بنشين ، ولى گمنام شو * دُردها مىگير و صاف آشام شو با همه باش ، از همه مستور باش * با همه نزديك باش و دور باش در ميان انجمن ، خلوت گزين * روشنايىها ز تاريكى بين چون تو را از بهر خود خواهد خدا * سازدت از هر چه غير از خود جدا صد سبب سازد كه تنها سازدت * از زن و فرزند ، دور اندازد سازدت بيگانه از هر آشنا * دوستانت را بياموزد جفا
هامش
( 1 ) . اى طبيب من ! درد و درمانم هر دو از توست . اى محبوب من ! بيمارى و بهبودىام هر دو از توست . ( 2 ) . اگر خواهان كشته شدن من هستى ، خشنودى تو در كشته شدن من است و من نيز بدان راضى هستم ، اين تن من و اين روح من هر دو [ براى تو ] فانى و نابود باد .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 105 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)