تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
گر سبب بايد ، سبب ساز تو ، او است * بى سبب هم چاره پرداز تو او است عالمى مىسوزد و سوزنده كو ؟ * مردگانند اين همه ، آن زنده كو ؟ آتشى پيداست ، افروزنده كو ؟ * سوزد و مىسازد ، اين سازنده كو ؟ مىكُش و مىبخش ، اسيران توايم * هر چه مىخواهى بكن ، آنِ توايم در خرابىهات ، صد آبادى است * در قفاى هر غمت ، صد شادى است چون تو كشتى ، در عوض صد جان دهى * وه چه جان ، صد جان جاويدان دهى عاشق ار بر رخ معشوق نگاهى بكند * نه چنانست گمانم ، كه گناهى بكند آن كه آرايش اين باغ از او بود اكنون * نگذارند كه از دور نگاهى بكند حُبُّ فِى اللَّهَ ، بُغضُ فِى اللَّهَ « 1 » را بخوان * مرجعِ هر حبّ و بغضى را بدان دوستى گر بهرِ غيرِ حق كنى * عاقبت زايد از آن ، صد دشمنى گر نهال دوستى جز بهر او * جز عداوت نيست بارش ، اى عمو !
آشنايى گر كنى ، با شاه كن * حكم بر گردون و مهر و ماه كن به اين دردم ، طبيبى مبتلا كرد * كه درد هر دو عالم را دوا كرد خوشا حال كسى كاندر رهِ عشق * سرى در باخت ، يا جانى فدا كرد ! چنين صيادِ مستغنى نديدم * كه ما را صيد خود كرد و رها كرد درِ ميخانه بر رويم گشادند * مگر ميخواره‌اى بر من دعا كرد ؟ صفايى تا مريد ميكشان شد * عبادت‌هاى پيشين را قضا كرد ياد او كن ، تا ز غم‌ها وارهى * تا قدم زين چاه‌ها بالا نهى ياد او كن ، ياد ديگر كس مكن * ياد گل كن ، ياد خار و خس مكن ياد او كن ، تا همى يادت كند * از بلا و محنت آزادت كند خلوت دل ، كآن همايون خلوتى است * خلوت سلطان صاحب حشمتى است هر گدايى را در آن جا ره مده * خار و خس در مسند سلطان منه
هامش
( 1 ) . دوستى در راه خشنودى خداوند ، و دشمنى در راه رضاى خداوند .