تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
چنين كه من زفراق تو سر بر آمده‌ام * گرم تو دست نگيرى ، كجا توان برخاست ؟ تو در كنار من آ ، تا من از ميان بروم * كه هر كجا كه برآيد يقين ، گمان برخاست راهى است ره عشق بغايت خوش و نزديك * هر ره كه جز اين است ، همه دور و دراز است مستى كه خراب ره عشق است در اين ره * خواب خوش مستيش ، همه عين نماز است در كوى خرابات ، كسى را كه نيازست * هشيارى و مستيش ، همه عين نمازست آن جا نپذيرند صلاح و ورع امروز * آن چه از تو پذيرند در آن كوى ، نيازست آفتاب روى تو گر بر جهان تابد دمى * در جهان هر ذرّه‌اى خورشيد تابانى بود در همه عالم نديدم جز جمال روى تو * گر كسى دعوى كند كو ديد ، بهتانى بود گر از اين منزل برون رفتى يقين * دان كه منزلگاهت اوْ أدْنى شود مبند اى دل ! به جز در يار خود ، دل * اميد از هر كه دارى ، جمله بگسل ز منزلگاه دوُنان رخت بر بند * وراى هر دو عالم جوى منزل