برون كن از درون ، سوداى گيتى * ازين سودا به جز سودا چه حاصل
منه دل بر چنين محنت سرايى * كه هرگز زو نيابى راحتِ دل
دل از جان و جهان بردار كلّى * نخست ، آن گه قدم زن در مراحل
كه راهى بس خطرناك است و تاريك * كه كارى سخت دشوار است و مشكل
خوشتر از خلد برين آراستند ايوان دل * تا به شادى مجلس آرايد درو سلطان دل
بر بساط دل ، سماط عيش گستردند ليك * در جهان صاحبدلى كو ؟ تا شود مهمان دل
حيف نبود در جهان ، خوانى چنين آراسته * وانگهى مابى خبر از حسن و از احسان دل ؟
بگذر اى غافل ! ز يادِ اين و آن * يادِ حق كن تا بمانى جاودان
تا فراموشت نگردد غيرِ حق * در حقيقت نيستى ذاكر ، بدان !
چون فراموشت شد آن چه دونِ اوست * ذاكرى ، گر چه نجنبانى زبان
خود نيابى چاشنىّ ذكر دوست * تا كنى ياد خود و سود و زيان
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 80
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٨٠