تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
چون كند خانه خالى از اغيار * آنگهى عشق با خود آغازد آغاز جهان ببين چه چيز است * بنگر كه چه باشدش سرانجام خُرّم دل آن كه از لب يار * جام مى ناب مىكند وام باغى است جهان ز عكس رويت * خرّم دل آن كه در تماشاست در باغ همه رخ تو بيند * از هر ورقِ گل آن كه بيناست جان كه يك ذرّه اندُه تو بيافت * در طربخانه‌ى سرور افتاد از بهشت رخ تو بىخبر است * تن كه در آرزوى حور افتاد آن را كه غمت ز در براند * بختش هم در بدر دواند و آن را كه عنايت تو ره داد * جز بر در تو رهى نداند و آن را كه قبول عشقت افتاد * جان را بدهد ، غمت ستاند هر كه او دعوىِّ مستى مىكند * آشكارا ، بت پرستى مىكند هر كه از خاك درش رفعت نيافت * لاجرم سر سوى پستى مىكند تا تو در بند خويشتن مانى * كى تو را نزد دوست بار بود نبود عاشق آن كه جويد كام * عشق را با غرض چه كار بود ؟ ! عاشق آن است كه نخواهد هيچ * ور همه خود وصالِ يار بود اندر اين ره هر كه او يكتا شود * گنجِ معنى در دلش پيدا شود جز جمال خود نبيند در جهان * اندرين ره هر كه او بينا شود هر كه دل بر نيستىّ خود نهاد * در حريم هستى او تنها شود از مسمّا هر كه يابد بهره‌اى * فارغ و آسوده از اسما شود ور كند گم ، صورتِ هستىّ خويش * صورت او جملگى معنا شود صورتت چون شد حجاب راه تو * محو كن تا سيرتت زيبا شود « 1 »
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ، شماره‌ى 574 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 258 ؛ رياض العارفين ، ص 163 .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 82 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)