تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
- ياد رويش عاشقان را خوش‌تر از عيش نعيم * ياد كويش بيدلان را بهتر از بوى عبير هر كه يابد زو نظر ، زنده بماند جاودان * هر كه از وى زنده شد ، هرگز نميرد ، هر كه گير در همه هستى حقيقت نيست هستى غير او * هر چه هست از هستى او از قليل و از كثير تو آنگه زو خبر يا بى ، كه از خود بىخبر گردى * تو آنگه روى او بينى ، كه از خود رو بگردانى به دو آنگه شوى زنده ، كه جان در راه او بازى * از او داد آن زمان يا بى ، كه از خود داد بستانى برون از شرع ، هر راهى كه خواهى رفت ، گمراهى * خلاف دين ، هر آن علمى كه خواهى خواند ، شيطانى درين وحشت سرا امنى نخواهى يافتن هرگز * درين محنت كده روحى نخواهى ديد تا دانى هواى دُنيى دون را ، تو از بىهمّتى مپسند * كه وا مانى به مردارى درين وادىِّ ظلمانى چه بينى سبزه‌ى دنيا ، كه چشم جان كند خيره * تماشاى دل خود كن اگر در بند بستانى بروب از صحنِ ميدانش صفات نفْس بد فرمان * برآور قصر و ايوانش به ذكر و شكر يزدانى به عشرتگاهِ مستان آى اگر عيش ابد خواهى * به نزهتگاه جانان آى اگر جوياى جانانى