تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
- « إذا صلُح القلبُ ، صار مهبطَ الوحى والأسرار والأنوار و الملآئكة ؛ و إذا فسد ، صار مهبطَ الظلم والشياطين ؛ و إذا صلح القلبُ ، أخبرك بما وراءك و أمامك و نبّهك على أمورٍ لم تكن تعلمها بشىءٍ دونه ؛ و إذا فسد ، حدّثك بباطلاتٍ يغيب معها الرّشدُ ، و ينتفى معها السّعدُ . » هنگامى كه دل صالح و شايسته شد ، محلّ نزول وحى و اسرار و انوار الهى و ملايكه مىگردد و وقتى فاسد شد ، محلّ نزول تاريكىها و شيطان‌ها مىگردد و وقتى دل به صلاح آراسته شد تو را از امور پشت سر و پيشاپيشت [ حوادث گذشته و آينده ] با خبر مىكند و بر امورى تو را مطلع مىسازد كه با هيچ چيز غير از دل صالح از آن‌ها با خبر نمىشدى وقتى فاسد شد ، امور باطل و ياوه و تباه را در دلت مىاندازد به گونه‌اى كه با وجود آن ، رشد و هدايت و سعادت و نيكبختى [ از تو ] غايب گشته و از بين مىرود . - « مِن شرط الفقير أن يرى كلَّ نفسٍ من أنفاسه أعزَّ من الكبريت الاحمر ، فيودِّع كلَّ نفس أعزَّ ما يصلح له ، فلا يضيع له نفسٌ . » از جمله شرايط فقير [ و سالك ] آن است كه هر دم و نَفَسى از نفس‌هايش را از كبريت احمر [ گوگرد قرمز كه ناياب و يا كمياب است و كنايه از چيزى كه دست‌يابى بدان ممكن نيست ؛ زيرا گوگرد همواره زرد مىباشد ] ناياب‌تر بداند ، پس ارزشمندترين چيزى را كه [ مايه‌ى ] اصلاح او است در نزد هر نَفَسى وديعه گذارد و در نتيجه حتى يك نَفَس او به هدر نرود . - « ما من ليلةٍ إلّاو ينزل فيها نثارٌ من السمآء إلى الأرض ، يفرق على المستيقظين . » هيچ شبى نيست مگر اين كه نثارى از آسمان به سوى زمين نازل مىگردد و ميان بيداران تقسيم مىگردد . - « واللَّهِ ، ما لى خيرةٌ إلّافى الوحدة ، فيا ليتنى ! لم أعرف أحداً ، و لم يعرفنى أحدٌ . » به خدا سوگند ، من جز وحدت و تنهايى را نمىگزينم . پس اى كاش كه هيچ كس را نمىشناختم ، و هيچ كس مرا نمىشناخت . - بر سالك است كه به عيوب خلايق نگاه نكند .