- « ألأنسُ باللَّه لا يكون إلّالعبد قد كملت طهارتُه ، وصفا ذكرُه ، و استوحش مِن كلِّ ما يشغله عن اللَّه [ تعالى ] ؛ فعند ذلك ، آنسه اللَّهُ [ تعالى ] به ، و أراده بحقِّ حقائق الأنس ، فأخذه عن وجد طعمَ الخوف لما سواه . »
انس به خدا تنها براى بندهاى ميسّر است كه پاكيزگىاش كامل گرديده و يادش [ خدا را ] خالص باشد و از هر چه او را از خداوند متعال باز مىدارد احساس تنهايى داشته باشد ، پس در اين هنگام خداوند او را انيس و مونس خود قرار مىدهد و او را به حقّ حقايق انسش اراده مىفرمايد ، پس طعم ترس و هراس از غير خدا را از [ دل ] او مىستاند ، [ و در نتيجه : او از غير حقّ ، هراسى به دل راه نمىدهد ] .
- « التّوحيدُ وجدانُ تعظيم فى القلب يمنع من التّعطيل والتّشبيه . »
توحيد عبارت است از يافتن عظمتى در دل كه [ انسان را ] از تعطيل [ و عدم تفكّر در صفات الهى و اثبات ذات حق ] و تشبيه [ خداوند متعال به موجودات ] باز مىدارد .
- « لسانُ الورع يدعو إلى ترك الآفات ، و لسانُ التّعبد يدعو إلى دوام الإجتهاد ، و لسانُ المحبّة يدعوا إلى الذوبان و الهيمان ، ولسانُ المعرفة يدعو إلى الفنآء و المحو ، و لسانُ التّوحيد يدعو إلى الإثبات و الحضور . و من أعرض عن الإعراض أدباً ، فهو الحكيمُ المتأدّبُ . »
زبان ورع [ انسان را ] به ترك كردن آفتها [ و محرّمات ] مىخواند و زبانِ تعبّد و بندگى كردن به تلاش و كوشش پيوسته [ در عبادات ] فرا مىخواند و زبان محبّت به آب شدن و سرگشتگى و ديوانگى در عشق مىخواند و زبان معرفت الهى به فناء و نابود شدن دعوت مىكند و زبان توحيد به اثبات و حضور [ خداوند ] مىخواند و هر كس از روى ادب از روى گرداندن [ به حق ] اعراض و پشت كند ، هم او حكيم و فرزانهى آراسته به ادب است .
- « الشّفقةُ على الإخوان ممّا يقرب إلى اللَّه [ تعالى ] » .
مهربانى و دلسوزى بر برادران [ دينى ] از امورى است كه انسان را به خداوند متعال نزديك مىكند .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 326
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٢٦