هر كس به خدا بگويد ، خداوند او را از خودش فانى مىكند ، و هر كس از خدا بگويد ، خداوند او را براى خود باقى مىدارد .
- « نفسُك سآئرةٌ بك ، و قلبُك طآئرٌ بك ؛ فكُن مع أقربِهما وصولًا . »
نفْس تو ، تو را سير مىدهد و قلبت تو را پرواز مىدهد ، پس با هر كدام كه تو را زودتر [ به خدا ] مىرساند ، همراه باش .
- بهاى رسيدن به مدارج عاليه ، فناء در حق است ، « فإذا فنى فيه ، بَقِى بقآءَ الأبد ؛ لأِنّ الفانِىَ عن محبوبِهِ باقٍ بِمشاهدةِ المطلوبِ ، و ذلك بقآءُ الأبد . » ؛ ( پس وقتى انسان در او فانى شد ، تا ابد در حق باقى مىماند ، زيرا كسى كه از محبوبش فانى شد ، به مشاهدهى مطلوب باقى خواهد ماند ، و اين همان بقاء ابدى است . )
- « حقيقةُ الفقر أن لا يستغنىَ العبدُ بشىءٍ سِوى الحقِّ سبحانه . »
حقيقت فقر آن است كه بنده به چيزى جز خداوند سبحان ، احساس بىنيازى و استغنا نكند [ و تنها به خداوند نيازمند باشد ] . « 1 »
( 27 ) ابواسحاق ، ابراهيم بن ادهم بلخى « 2 »
عارفى ربانى و صاحب مقام علم و عمل و كرامات است . از فيض محضر و انفاس قدسيه حضرت باقر - عليهالسّلام - بهرهمند گرديد و با فضيل بن عياض و ابو يوسف غسولى صحبت داشت . گفتهاند به ملاقات حضرت خضر - عليهالسّلام - نيز نايل آمده است . ابراهيم ادهم در سال 166 از دار دنيا رحلت نمود . دربارهى مزار و محلّ دفن وى
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 364 .
( 2 ) . ادهم : 1 . منسوب است به ادْهَمْ نام جدّ ؛ 2 . يا به طريقهى ادْهميّه ؛ 3 . يا به ادْهَم كه به معانى زير آمده است : سياه ، بسيار تيره ، اثر نو ، اثر كهنه ، بندى كه بر پاى گناهكاران اندازند ؛ بلخى : منسوب به بَلْخ شهر تاريخى و مشهور خراسان قديم ، كه خراب گرديده ، و اكنون روستا و يا شهر كوچكى است در شمال افغانستان .