- « العبرةُ أن تجعل كلَّ حاضر غائباً ، والفكرة أن تجعل كل غائب حاضراً . »
عبرت گرفتن آن است كه هر موجود حاضر را غايب و معدوم بدانى [ و از آن بگذرى ] و فكر كردن و انديشيدن آن است كه هر غايب را حاضر انگاشته [ و دربارهى آن بينديشى ] .
- « بئس العبدُ عبدٌ عصى اللَّهَ بقلبه و جوارحه ، ثمّ اعتذر إليه بلسانه من غير رجوع إليه . »
بد بندهاى است بندهاى كه خدا را با دل و اعضاء و جوارح نافرمانى كند ، سپس با زبانش عذر خواهى كند ، بدون آن كه به خدا رجوع و بازگشت نمايد . « 1 »
( 354 ) ابوعبداللَّه صَوْمِعى « 2 »
از اعاظم مشايخ اهل معرفت و زهّاد گيلان است كه مستجاب الدّعوه و صاحب احوال و كرامات ظاهره است و عدّهاى از بزرگان اهل معرفت عجم را ديدار نمود . « 3 »
( 355 ) ابوعبداللَّه عَبّادانى « 4 »
اهل معرفت و از خواص شاگردان سهل بن عبداللَّه تسترى - متوفى به سال 283 - است . « 5 »
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 150 ؛ رشحات عين الحياة ، نفحاتالانس ، شمارهى 115 .
( 2 ) . صَوْمِعى : منسوب به : 1 . صومعه و عبادتگاه ؛ 2 . صومعه سرا از توابع فومن جزو استان گيلان .
( 3 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 519 .
( 4 ) . عَبّادانى / آبادانى : منسوب به آبادان ، شهر معروف واقع در جنوب غربى ايران ، كه در زمان قديم محل استقرار گروه بسيارى از علما و زهّاد براى عبادت و انقطاع بوده است .
( 5 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 122 ؛ طبقات شعرانى .